Home / Literature / سروده ای از خلیل الله خلیلی : شهر طوفان برده

سروده ای از خلیل الله خلیلی : شهر طوفان برده

khalili - 1

شهر طوفان برده

*

قلم در پنجۀ من نخل سرما خورده را ماند

دوات از خشک مغزی ها، دهان ِ مرده را ماند

نه پیوندی به دیروزی، نه امیدی به فردایی

دل بی حاصل من شهر طوفان برده را ماند

تکانی هم نخورد از آه ِ آتش بار مظلومان

دل ِ سخت ِ ستمگر، سنگ ِ پیکان خورده را ماند

گـُلی عشقم که بود از نوبهار ِ آرزو خندان

کنون در پای جانان، غنچۀ پژمرده را ماند

ز بس در هرچه دیدم داشت رنگ رنج و آزاری

جهان در چشم من یکسر، دلی آزرده را ماند

 

خلیل الله خلیلی

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*