Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : ‫چو افراسياب آن سخنها شنود‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : ‫چو افراسياب آن سخنها شنود‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

داستان دوازده رخ‬

جمع آوری سپاه توسط افراسیاب و حرکت بسمت ایران

*‫

‫چو افراسياب آن سخنها شنود‬
‫برافروخت از بخت و شادی نمود‬
‫ابر پهلوانان و بر موبدان‬
‫بکرد آفرينی برسم ردان‬
‫نويسنده ی نامه را پيش خواند‬
‫سخنهای بايسته چندی براند‬
‫فرستادگان خواست از انجمن‬
‫بنزديک فغفور و شاه ختن‬
‫فرستاد نامه به هر کشوری‬
‫بهر نامداری و هر مهتری‬
‫سپه خواست کانديشه ی جنگ داشت‬
‫ز بيژن بدان گونه دل تنگ داشت‬
‫دو هفته برآمد ز چين و ختن‬
‫ز هر کشوری شد سپاه انجمن‬
‫چو دريای جوشان زمين بردميد‬
‫چنان شد که کس روز روشن نديد‬
‫گله هرچ بودش ز اسبان يله‬
‫بشهر اندر آورد يکسر گله‬
‫همان گنجها کز گه تور باز‬
‫پدر بر پسر بر همی داشت راز‬
‫سر بدره ها را گشادن گرفت‬
‫شب و روز دينار دادن گرفت‬
‫چو لشکر سراسر شد آراسته‬
‫بدان بی نيازی شد از خواسته‬
‫ز گردان گزين کرد پنجه هزار‬
‫همه رزمجويان سازنده کار‬
‫بشيده که بودش نبرده پسر‬
‫ز گردان جنگی برآورده سر‬
‫بدو گفت کين لشکر سرفراز‬
‫سپردم ترا راه خوارزم ساز‬
‫نگهبان آن مرز خوارزم باش‬
‫هميشه کمربسته ی رزم باش‬
‫دگر پنجه از نامداران چين‬
‫بفرمود تا کرد پيران گزين‬
‫بدو گفت تا شهر ايران برو‬
‫ممان رخت و مه تخت سالار نو‬
‫در آشتی هيچ گونه مجوی‬
‫سخن جز بجنگ و بکينه مگوی‬
‫کسی کو برد آب و آتش بهم‬
‫ابر هر دوان کرده باشد ستم‬
‫دو پر مايه بيدار و دو پهلوان‬
‫يکی پير و باهوش و ديگر جوان‬
‫برفتند با پند افراسياب‬
‫برام پير و جوان بر شتاب‬
‫ابا ترگ زرين و کوپال و تيغ‬
‫خروشان بکردار غرنده ميغ‬
‫پس آگاهی آمد به پيروز شاه‬
‫که آمد ز توران بايران سپاه‬
‫جفاپيشه بدگوهر افراسياب‬
‫ز کينه نيايد شب و روز خواب‬
‫برآورد خواهد همی سر ز ننگ‬
‫ز هر سو فرستاد لشکر بجنگ‬
‫همی زهر سايد بنوک سنان‬
‫که تابد مگر سوی ايران عنان‬
‫سواران جنگی چو سيصد هزار‬
‫بجيحون همی کرد خواهد گذار‬
‫سپاهی که هنگام ننگ و نبرد‬
‫ز جيحون بگردون برآورد گرد‬
‫دليران بدرگاه افراسياب‬
‫ز بانگ تبيره نيابند خواب‬
‫ز آوای شيپور و زخم درای‬
‫تو گويی برآيد همی دل ز جای‬
‫گر آيد بايران بجنگ آن سپاه‬
‫هژبر دلاور نيايد براه‬
‫سر مرز توران به پيران سپرد‬
‫سپاهی فرستاد با او نه خرد‬
‫سوی مرز خوارزم پنجه هزار‬
‫کمربسته رفت از در کارزار‬
‫سپهدارشان شيده ی شير دل‬
‫کز آتش ستاند بشمشير دل‬
‫سپاهی بکردار پيلان مست‬
‫که با جنگ ايشان شود کوه پست‬
‫چو بشنيد گفتار کاراگهان‬
‫پرانديشه بنشست شاه جهان‬
‫بکاراگهان گفت کای بخردان‬
‫من ايدون شنيدستم از موبدان‬
‫که چون ماه ترکان برآيد بلند‬
‫ز خورشيد ايرانش آيد گزند‬
‫سيه مارکورا سر آيد بکوب‬
‫ز سوراخ پيچان شود سوی چوب‬
‫چو خسرو به بيداد کارد درخت‬
‫بگردد برو پادشاهی و تخت‬
‫همه موبدان را بر خويش خواند‬
‫شنيده سخن پيش ايشان براند‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*