Home / Short Stories / داستان کوتاه : درمان پادشاه اثر لئو تولستوی

داستان کوتاه : درمان پادشاه اثر لئو تولستوی

Leo Tolstoy-1

درمان پادشاه
پادشاهی پس از اینکه بیمار شد گفت : نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی میدهم که بتواند مرا معالجه کند .

تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ یک ندانستند .

تنها یکی از مردان دانا گفت : ” فکر کنم می توانم شاه را معالجه کنم . اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید، پیراهنش را بردارید و تن شاه کنید، شاه معالجه می شود”.

شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد….

آنها در سرتاسر مملکت سفر کردند ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند . حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد .

آن که ثروت داشت، بیمار بود . آن که سالم بود در فقر دست و پا میزد، یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت . یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند . خلاصه هر آدمی چیزی داشت

که از آن گله و شکایت کند .

آخرهای یک شب، پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد میشد که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید . ” شکر خدا که کارم را تمام کرده ام . سیر و پر غذا خورده ام و می توانم دراز بکشم و

بخوابم ! چه چیز دیگری می توانم بخواهم ؟ ”

پسر شاه خوشحال شد و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند و پیش شاه بیاورند و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند .

پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند، اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت !!

 

لئو تولستوی

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*