Home / Literature / سروده ای از انوری : عجب عجب که ترا یاد دوستان آمد

سروده ای از انوری : عجب عجب که ترا یاد دوستان آمد

انوری شاعر

 

عجب عجب که ترا یاد دوستان آمد

درآ درآ که زتو کار ما به جان آمد

مبر مبر خور و خوابم ز داغ هجران بیش

مکن مکن که غمت سود و دل زیان آمد

چه می کنی به چه مشغولی و چه می طلبی

چه گفتمت چه شنیدی چه در گمان آمد

مزن مزن پس از این در دلم آتش که ز تو

بیا بیا که بدین دل خسته دل غمان آمد

چنان که بود گمان رهی به بد عهدی

به عاقبت همه عهد تو همچنان آمد

کرانه کردی از من تو خود ندانستی

که دل ز عشق تو یکباره در میان آمد

مکن تکبر و بهر خدای راست بگوی

که تا حدیث منت هیچ بر زبان آمد

 

انوری ابیوردی

انوری ابیوردی

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*