Home / Literature / سروده ای از ابوالقاسم لاهوتی : ‫بستند همرهان سوی یار و دیار بار‬

سروده ای از ابوالقاسم لاهوتی : ‫بستند همرهان سوی یار و دیار بار‬

Lahoti -1

 

‫بستند همرهان سوی یار و دیار بار‬

جز من که دور مانده ام از یار و از دیار

در آتشم ز فرقت یاران که گفته اند :‬

از کاروان بجای نماند به غير نار

ای کاروان که بار دل و جان گرفته ئی ،‬

خوش ميروی ، برو که خدایت نگاهدار !‬

راه وطن بگير که این منزل غریب‬

آب و هوای آن نبود بر تو سازگار

ای بلبلان عاشق و ای طوطيان مست ،‬

آنجا که یافتيد به هند و صال بار ،‬

یادی کنيد از من گم کرده آشيان ،‬

نامی برید از من دلخون داغدار

عمری است کز جفای تو، ای چرخ زشت کيش ،‬

در حسرت گلی شده ام همنشين خار

دانم چرا ستيزه کنی با من ، ای فلك ،-‬

خواهی به زینهار تو آیم به اضطرار

ای آسمان برو ، که تو عاجزتری ز من ،‬

ای چرخ دور شو ، که تو بيش از منی فكار

تيغ ملال هر چه توانی به من بزن ،‬

تير هلاك هرچه بخواهی به من ببار !‬

من سخرۀ تو نيستم ، ای چرخ دون پرست ،‬

من طعمۀ تو نيستم ، ای گرگ لاشه خوار !‬

شمشيرم ، ار برهنه بمانم مرا چه عيب ،‬

شيرم ، اگر به سلسله باشم ، چه احتقار ؟‬

بيچاره نيستم ، به تهی دستی ام مبين ،‬

‫طبعم خزینه ایست پر از در شاهوار ‬

‫رو مينهم به درگه یار ، اینم آبرو ،‬

تن ميزنم زمنت غير ، اینم افتخار

هرگز نيازمند نگردد بهيچ کس‬

آنجا که مرد بخرد تن ميدهد بكار .‬

 

اسلامبول 1920


ابوالقاسم لاهوتی


About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*