web stats
Home / Literature / سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : کاروان می رود و بار سفر می بندند‬

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : کاروان می رود و بار سفر می بندند‬

 

 

sadi

‫‫

‫‫‫کاروان می رود و بار سفر می بندند‬
‫تا دگربار که بيند که به ما پيوندند‬
‫خيلتاشان جفاکار و محبان ملول‬
‫خيمه را همچو دل از صحبت ما برکندند‬
‫آن همه عشوه که در پيش نهادند و غرور‬
‫عاقبت روز جدايی پس پشت افکندند‬
‫طمع از دوست نه اين بود و توقع نه چنين‬ ‫
مکن ای دوست که از دوست جفا نپسندند‬
‫ما همانيم که بوديم و محبت باقيست‬
‫ترک صحبت نکند دل که به مهر آکندند‬
‫عيب شيرين دهنان نيست که خون می ريزند‬
‫جرم صاحب نظرانست که دل می بندند‬
‫مرض عشق نه درديست که می شايد گفت‬
‫با طبيبان که در اين باب نه دانشمندند‬
‫ساربان رخت منه بر شتر و بار مبند‬
‫که در اين مرحله بيچاره اسيری چندند‬
‫طبع خرسند نمی باشد و بس می نکند‬
‫مهر آنان که به ناديدن ما خرسندند‬
‫مجلس ياران بی ناله سعدی خوش نيست‬
‫شمع می گريد و نظارگيان می خند‬

‫‫‫‫‫

‫‫‫

شیخ اجل سعدی شیرازی

 

سعدی

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*