web stats
Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : شبی داغ دل پر ز تيمار طوس‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : شبی داغ دل پر ز تيمار طوس‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

آمدن خاقن چین به کمک تورانیان

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫

‬‫‫‫شبی داغ دل پر ز تيمار طوس‬
‫بخواب اندر آمد گه زخم کوس‬
‫چنان ديد روشن روانش بخواب‬
‫که رخشنده شمعی برآمد ز آب‬
‫بر شمع رخشان يکی تخت عاج‬
‫سياوش بران تخت با فر و تاج‬
‫لبان پر ز خنده زبان چرب گوی‬
‫سوی طوس کردی چو خورشيد روی‬
‫که ايرانيان را هم ايدر بدار‬
‫که پيروزگر باشی از کارزار‬
‫بگو در زيان هيچ غمگين مشو‬
‫که ايدر يکی گلستانست نو‬
‫بزير گل اندر همی می خوريم‬
‫چه دانيم کين باده تا کی خوريم‬
‫ز خواب اندر آمد شده شاد دل‬
‫ز درد و غمان گشته آزاد دل‬
‫بگودرز گفت ای جهان پهلوان‬
‫يکی خواب ديدم بروشن روان‬
‫نگه کن که رستم چو باد دمان‬
‫بيايد بر ما زمان تا زمان‬
‫بفرمود تا برکشيدند نای‬
‫بجنبيد بر کوه لشکر ز جای‬
‫ببستند گردان ايران ميان‬
‫برافراختند اختر کاويان‬
‫بياورد زان روی پيران سپاه‬
‫شد از گرد خورشيد تابان سياه‬
‫از آواز گردان و باران تير‬
‫همی چشم خورشيد شد خيره خير‬
‫دو لشکر بروی اندر آورده روی‬
‫ز گردان نشد هيچ کس جنگجوی‬
‫چنين گفت هومان بپيران که جنگ‬
‫همی جست بايد چه جويی درنگ‬
‫نه لشکر بدشت شکار اندرند‬
‫که اسپان ما زير بار اندرند‬
‫بدو گفت پيران که تندی مکن‬
‫نه روز شتابست و گاه سخن‬
‫سه تن دوش با خوار مايه سپاه‬
‫برفتند بيگاه زين رزمگاه‬
‫چو شيران جنگی و ما چون رمه‬
‫که از کوهسار اندر آيد دمه‬
‫همه دشت پر جوی خون يافتيم‬
‫سر نامداران نگون يافتيم‬
‫يکی کوه دارند خارا و خشک‬
‫همی خار بويند اسپان چو مشک‬
‫بمان تا بران سنگ پيچان شوند‬
‫چو بيچاره گردند بيجان شوند‬
‫گشاده نبايد که داريد راه‬
‫دو رويه پس و پيش اين رزمگاه‬
‫چو بی رنج دشمن بچنگ آيدت‬
‫چو بشتابيش کار تنگ آيدت‬
‫چرا جست بايد همی کارزار‬
‫طلايه برين دشت بس صد سوار‬
‫بباشيم تا دشمن از آب و نان‬
‫شود تنگ و زنهار خواهد بجان‬
‫مگر خاک گر سنگ خارا خورند‬
‫چو روزی سرآيد خورند و مرند‬
‫سوی خيمه رفتند زان رزمگاه‬
‫طلايه بيامد به پيش سپاه‬
‫گشادند گردان سراسر کمر‬
‫بخوان و بخوردن نهادند سر‬
‫بلشکر گه آمد سپهدار طوس‬
‫پر از خون دل و روی چون سندروس‬
‫بگودرز گفت اين سخن تيره گشت‬
‫سر بخت ايرانيان خيره گشت‬
‫همه گرد بر گرد ما لشکرست‬
‫خور بارگی خارگر خاورست‬
‫سپه را خورش بس فراوان نماند‬
‫جز از گرز و شمشير درمان نماند‬
‫بشبگير شمشيرها برکشيم‬
‫همه دامن کوه لشکر کشيم‬
‫اگر اختر نيک ياری دهد‬
‫بريشان مرا کامگاری دهد‬
‫ور ايدون کجا داور آسمان‬
‫بشمشير بر ما سرآرد زمان‬
‫ز بخش جهان آفرين بيش و کم‬
‫نباشد مپيمای بر خيره دم‬
‫مرا مرگ خوشتر بنام بلند‬
‫ازين زيستن با هراس و گزند‬
‫برين برنهادند يکسر سخن‬
‫که سالار نيک اختر افگند بن‬
‫چو خورشيد برزد ز خرچنگ چنگ‬
‫بدريد پيراهن مشک رنگ‬
‫به پيران فرستاده آمد ز شاه‬
‫که آمد ز هر جای بی مر سپاه‬
‫سپاهی که دريای چين را ز گرد‬
‫کند چون بيابان بروز نبرد‬
‫نخستين سپهدار خاقان چين‬
‫که تختش همی برنتابد زمين‬
‫تنش زور دارد چو صد نره شير‬
‫سر ژنده پيل اندر آرد بزير‬
‫يکی مهتر از ماورالنهر بر‬
‫که بگذارد از چرخ گردنده سر‬
‫ببالا چو سرو و بديدار ماه‬
‫جهانگير و نازان بدو تاج و گاه‬
‫سر سرافرازان و کاموس نام‬
‫برآرد ز گودرز و از طوس نام‬
‫ز مرز سپيجاب تا دشت روم‬
‫سپاهی که بود اندر آباد بوم‬
‫فرستادم اينک سوی کارزار‬
‫برآرند از طوس و خسرو دمار‬
‫چو بشنيد پيران بتوران سپاه‬
‫چنين گفت کای سرفرازان شاه‬
‫بدين مژده ی شاه پير و جوان‬
‫همه شاد باشيد و روشن روان‬
‫ببايد کنون دل ز تيمار شست‬
‫بايران نمانم بر و بوم و رست‬
‫سر از رزم و از رنج و کين خواستن‬
‫برآسود وز لشکر آراستن‬
‫بايران و توران و بر خشک و آب‬
‫نبينند جز کام افراسياب‬
‫ز لشکر بر پهلوان پيش رو‬
‫بمژده بيامد همی نو بنو‬
‫بگفتند کای نامور پهلوان‬
‫هميشه بزی شاد و روشن روان‬
‫بديدار شاهان دلت شاددار‬
‫روانت ز انديشه آزاد دار‬
‫ز کشمير تا برتر از رود شهد‬
‫درفش و سپاهست و پيلان و مهد‬
‫نخست اندر آيم ز خاقان چين‬
‫که تاجش سپهرست و تختش زمين‬
‫چو منشور جنگی که با تيغ اوی‬
‫بخاک اندر آيد سر جنگجوی‬
‫دلاور چو کاموس شمشيرزن‬
‫که چشمش نديدست هرگز شکن‬
‫همه کارهای شگرف آورد‬
‫چو خشم آورد باد و برف آورد‬
‫چو خشنود باشد بهار آردت‬
‫گل و سنبل جويبار آردت‬
‫ز سقلاب چون کندر شير مرد‬
‫چو پيروز کانی سپهر نبرد‬
‫چو سگسار غرچه چو شنگل ز هند‬
‫هوا پردرفش و زمين پر پرند‬
‫چغانی چو فرطوس لشکر فروز‬
‫گهار گهانی گو گردسوز‬
‫شميران شگنی و گردوی وهر‬
‫پراگنده بر نيزه و تيغ زهر‬
‫تو اکنون سرافراز و رامش پذير‬
‫کزين مژده بر نا شود مرد پير‬
‫ز لشکر توی پهلو و پيش رو‬
‫هميشه بزی شاد و فرمانت نو‬
‫دل و جان پيران پر از خنده گشت‬
‫تو گفتی مگر مرده بد زنده گشت‬
‫بهومان چنين گفت پيران که من‬
‫پذيره شوم پيش اين انجمن‬
‫که ايشان ز راه دراز آمدند‬
‫پرانديشه و رزمساز آمدند‬
‫ازين آمدن بی نيازند سخت‬
‫خداوند تاج اند و زيبای تخت‬
‫ندارند سر کم ز افراسياب‬
‫که با تخت و گنجاند و با جاه و آب‬
‫شوم تا ببينم که چند و چيند‬
‫سپهبد کدامند و گردان کيند‬
‫کنم آفرين پيش خاقان چين‬
‫وگر پيش تختش ببوسم زمين‬
‫ببينم سرافراز کاموس را‬
‫برابر کنم شنگل و طوس را‬
‫چو باز آيم ايدر ببندم ميان‬
‫برآرم دم و دود از ايرانيان‬
‫اگر خود ندارند پاياب جنگ‬
‫بريشان کنم روز تاريک و تنگ‬
‫هرانکس که هستند زيشان سران‬
‫کنم پای و گردن ببندگران‬
‫فرستم بنزديک افراسياب‬
‫نه آرام جويم بدين بر نه خواب‬
‫ز لشکر هر آنکس که آيد بدست‬
‫سرانشان ببرم بشمشير پست‬
‫بسوزم دهم خاک ايشان بباد‬
‫نگيريم زان بوم و بر نيز ياد‬
‫سه بهره ازان پس برانم سپاه‬
‫کنم روز بر شاه ايران سياه‬
‫يکی بهره زيشان فرستم ببلخ‬
‫بايرانيان بر کنم روز تلخ‬
‫دگر بهره بر سوی کابلستان‬
‫بکابل کشم خاک زابلستان‬
‫سوم بهره بر سوی ايران برم‬
‫ز ترکان بزرگان و شيران برم‬
‫زن و کودک خرد و پير و جوان‬
‫نمانم که باشد تنی با روان‬
‫بر و بوم ايران نمانم بجای‬
‫که مه دست بادا ازيشان مه پای‬
‫کنون تا کنم کارها را بسيچ‬
‫شما جنگ ايشان مجوييد هيچ‬
‫بفگت اين و دل پر ز کينه برفت‬
‫همی پوست بر تنش گفتی بکفت‬
‫بلکشر چنين گفت هومان گرد‬
‫که دلرا ز کينه نبايد سترد‬
‫دو روز اين يکی رنج بر تن نهيد‬
‫دو ديده بکوه هماون نهيد‬
‫نبايد که ايشان شبی بی درنگ‬
‫گريزان برانند ازين جای تنگ‬
‫کنون کوه و رود و در و دشت و راه‬
‫جهانی شود پردرفش سپاه‬

‫‫‫‫‫

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*