web stats
Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : ز ترکان يکی بود بازور نام

چنین گفت فردوسی پاکزاد : ز ترکان يکی بود بازور نام

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

استفاده تورانیان از جادو برای شکست دلیران ایرانی

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫ز ترکان يکی بود بازور نام‬
‫بافسوس بهر جای گسترده کام‬
‫بياموخته کژی و جادوی‬
‫بدانسته چينی و هم پهلوی‬
‫چنين گفت پيران بافسون پژوه‬
‫کز ايدر برو تا سر تيغ کوه‬
‫يکی برف و سرما و باد دمان‬
‫بريشان بياور هم اندر زمان‬
‫هوا تيره گون بود از تير ماه‬
‫همی گشت بر کوه ابر سياه‬
‫چو بازور در کوه شد در زمان‬
‫برآمد يکی برف و باد دمان‬
‫همه دست آن نيزه داران ز کار‬
‫فروماند از برف در کارزار‬
‫ازان رستخيز و دم زمهرير‬
‫خروش يلان بود و باران تير‬
‫بفرمود پيران که يکسر سپاه‬
‫يکی حمله سازيد زين رزمگاه‬
‫چو بر نيزه بر دستهاشان فسرد‬
‫نياراست بنمود کس دست برد‬
‫وزان پس برآورد هومان غريو‬
‫يکی حمله آورد برسان ديو‬
‫بکشتند چندان ز ايران سپاه‬
‫که دريای خون گشت آوردگاه‬
‫در و دشت گشته پر از برف و خون‬
‫سواران ايران فتاده نگون‬
‫ز کشته نبد جای رفتن بجنگ‬
‫ز برف و ز افگنده شد جای تنگ‬
‫سيه گشت در دشت شمشير و دست‬
‫بروی اندر افتاده برسان مست‬
‫نبد جای گردش دران رزمگاه‬
‫شده دست لشکر ز سرما تباه‬
‫سپهدار و گردنکشان آن زمان‬
‫گرفتند زاری سوی آسمان‬
‫که ای برتر از دانش و هوش و رای‬
‫نه در جای و بر جای و نه زير جای‬
‫همه بنده ی پرگناه توايم‬
‫به بيچارگی دادخواه توايم‬
‫ز افسون و از جادوی برتری‬
‫جهاندار و بر داوران داوری‬
‫تو باشی به بيچارگی دستگير‬
‫تواناتر از آتش و زمهرير‬
‫ازين برف و سرما تو فريادرس‬
‫نداريم فريادرس جز تو کس‬
‫بيامد يکی مرد دانش پژوه‬
‫برهام بنمود آن تيغ کوه‬
‫کجا جای بازور نستوه بود‬
‫بر افسون و تنبل بران کوه بود‬
‫بجنبيد رهام زان رزمگاه‬
‫برون تاخت اسپ از ميان سپاه‬
‫زره دامنش را بزد بر کمر‬
‫پياده برآمد بران کوه سر‬
‫چو جادو بديدش بيامد بجنگ‬
‫عمودی ز پولاد چينی بچنگ‬
‫چو رهام نزديک جادو رسيد‬
‫سبک تيغ تيز از ميان برکشيد‬
‫بيفگند دستش بشمشير تيز‬
‫يکی باد برخاست چون رستخيز‬
‫ز روی هوا ابر تيره ببرد‬
‫فرود آمد از کوه رهام گرد‬
‫يکی دست با زور جادو بدست‬
‫بهامون شد و بارگی برنشست‬
‫هوا گشت زان سان که از پيش بود‬
‫فروزنده خورشيد را رخ نمود‬
‫پدر را بگفت آنچ جادو چه کرد‬
‫چه آورد بر ما بروز نبرد‬
‫بديدند ازان پس دليران شاه‬
‫چو دريای خون گشته آوردگاه‬
‫همه دشت کشته ز ايرانيان‬
‫تن بی سران سر بی تنان‬
‫چنين گفت گودز آنگه بطوس‬
‫که نه پيل ماند و نه آوای کوس‬
‫همه يکسره تيغها برکشيم‬
‫براريم جوش ار کشند ار کشيم‬
‫همانا که ما را سر آمد زمان‬
‫نه روز نبردست و تير و کمان‬
‫بدو گفت طوس ای جهانديده مرد‬
‫هوا گشت پاک و بشد باد سرد‬
‫چرا سر همی داد بايد بباد‬
‫چو فريادرس فره و زور داد‬
‫مکن پيشدستی تو در جنگ ما‬
‫کنند اين دليران خود اهنگ ما‬
‫بپيش زمانه پذيره مشو‬
‫بنزديک بدخواه خيره مشو‬
‫تو در قلب با کاويانی درفش‬
‫همی دار در چنگ تيغ بنفش‬
‫سوی ميمنه گيو و بيژن بهم‬
‫نگهبانش بر ميسره گستهم‬
‫چو رهام و شيدوش بر پيش صف‬
‫گرازه بکين برلب آورده کف‬
‫شوم برکشم گرز کين از ميان‬
‫کنم تن فدی پيش ايرانيان‬
‫ازين رزمگه برنگردانم اسپ‬
‫مگر خاک جايم بود چون زرسپ‬
‫اگر من شوم کشته زين رزمگاه‬
‫تو برکش سوی شاه ايران سپاه‬
‫مرا مرگ نامی تر از سرزنش‬
‫بهر جای بيغاره ی بدکنش‬
‫چنين است گيتی پرآزار و درد‬
‫ازو تا توان گرد بيشی مگرد‬
‫فزونيش يک روز بگزايدت‬
‫ببودن زمانی نيفزايدت‬
‫دگر باره بر شد دم کرنای‬
‫خروشيدن زنگ و هندی درای‬
‫ز بانگ سواران پرخاشخر‬
‫درخشيدن تيغ و زخم تبر‬
‫ز پيکان و از گرز و ژوپين و تير‬
‫زمين شد بکردار دريای قير‬
‫همه دشت بیتن سر و يال بود‬
‫همه گوش پر زخم گوپال بود‬
‫چو شد رزم ترکان برين گونه سخت‬
‫نديدند ايرانيان روی بخت‬
‫همی تيره شد روی اختر درشت‬
‫دليران بدشمن نمودند پشت‬
‫چو طوس و چو گودرز و گيو دلير‬
‫چو شيدوش و بيژن چو رهام شير‬
‫همه برنهادند جان را بکف‬
‫همه رزم جستند بر پيش صف‬
‫هرآنکس که با طوس در جنگ بود‬
‫همه نامدار و کنارنگ بود‬
‫بپيش اندرون خون همی ريختند‬
‫يلان از پس پشت بگريختند‬
‫يکی موبدی طوس يل را بخواند‬
‫پس پشت تو گفت جنگی نماند‬
‫نبايد کت اندر ميان آورند‬
‫بجان سپهبد زيان آورند‬
‫به گيو دلير آن زمان طوس گفت‬
‫که با مغز لشکر خرد نيست جفت‬
‫که ما را بدين گونه بگذاشتند‬
‫چنين روی از جنگ برگاشتند‬
‫برو بازگردان سپه را ز راه‬
‫ز بيغاره ی دشمن و شرم شاه‬
‫بشد گيو و لشکر همه بازگشت‬
‫پر از کشته ديدند هامون و دشت‬
‫سپهبد چنين گفت با مهتران‬
‫که اينست پيکار جنگ آوران‬
‫کنون چون رخ روز شد تيره گون‬
‫همه روی کشور چو دريای خون‬
‫يکی جای آرام بايد گزيد‬
‫اگر تيره شب خود توان آرميد‬
‫مگر کشته يابد بجای مغاک‬
‫يکی بستر از ريگ و چادر ز خاک‬

‫‫‫‫‫

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*