web stats
Home / Short Stories / داستان کوتاه : ساقهای برادرم اثر هاینریش بل

داستان کوتاه : ساقهای برادرم اثر هاینریش بل

Heinrich Böll - 2

ساقهای برادرم

 

خیلی‌ها زبان به ریشخند و سرزنش‌ام خواهند گشود، اگر اعتراف کنم که مدت مدیدی از برکت پاهای برادرم نان می خوردم و معاشم را تاًمین می کردم . ولی ابدا از دست من یکی در رفع این

سوءتفاهم ، کاری ساخته نیست ، چون این مسئله واقعا حقیقت دارد و نمی توانم کتمان اش کنم . بداندیش ها فکرشان جای دیگر خواهد رفت و بی درنگ ظن خواهند برد که پشت این حرفها اشاره ای

جنسی یا چیزی در این مایه ها وجود دارد ، ولی باید اذعان کنم که سخت در اشتباه اند ، چون خوشبختانه برادرم کاملا طبیعی و عادی است و دست کم در این زمینه عیب و ایرادی بر او وارد نیست ،

نه رقاص حرفه ای است ، نه بدلکار فیلم های گاوبازی ، به علاوه ساقهای او هم هیچگاه سوژه ای برای عکسبرداری تجاری نبوده است تا مثلا بخواهد با آن ها، مارک جوراب مردانه ای را تبلیغ

کند. از اینها گذشته ، من هم هرگز خودم را آلوده ی گناه آدمخواری نکرده ام .

ظریب هوشی متوسط و توانایی ذهنی محدود برادرم ، فقط درحد یک هافبک تیم فوتبال است، ولی ساق های ورزیده اش ، توجه مربی های مشهور و معتبر در عالم فوتبال را به خود جلب کرده

است ، و او هم از این رهگذر ، مدتی زندگی من را تاًمین کرده است ، کاری که هرچند در نوع خود برجسته و شایان تحسین است ، ولی با توجه به درآمد بالای برادرم ، به هیچ رو دشوار و نشدنی

به نظر نمی رسد، البته خدماتی مثل غذا پختن ، نظارت دقیق بر رژیم غذایی وی و ماساژ بدن اش ، که من در عوض به او ارائه می دادم ، با آنکه ناچیز نبود ، ولی بسیار فرعی به حساب می آمد و

سطح آن به مراتب پایین تر از خدمات او به من بود ، باید اذعان کنم که من نهایت تلاشم را برای غمخواری و تیمارداری از مجموعه ی عضلاتی به کار می بستم که بنیاد هستی هر دومان برآن

استوار بود .

برادرم آدم بدعنق و ناخوشایندی نیست ، حتی در حد خود چه بسا مهربان و دوست داشتنی هم باشد ، ولی مسلما داشتن یک جفت ساق کمیاب و رشک انگیز از نگاه بسیاری از اتحادیه های ورزشی ،

بگویی نگویی خلق و خوی آدم را( البته اگر اصلا چنین چیزی وجود داشته باشد!) در معرض هزار جور مخاطره قرار می دهد.

صرف نظر از مراقبت های جسمی که خود من آنها را سطح پایین و نازل می دانم ، در این میان وظیفه ی مراقبت روحی و ذهنی از برادرم را هم بر عهده داشتم ، این کار به مراتب دشوارتر بود ، و

در اینجا ناگزیرم از رنج جانکاهی که آن روزها متحمل شدم سخن بگویم ، برادرم نه تنها کندذهن و کودن نیست ، واقعا اینطور نیست ، بلکه حتی نسبتا از نوعی هوشمندی ذاتی هم برخوردار است ،

واقعا چنین است ، ولی صرف نظر از دلمشغولی ها و امور روزمره و شخصی ، توان فراگیری وی در برخی زمینه ها بسیار ناچیز و نومید کننده است ، خوشبختانه در کشور ما ، شرط راهیابی به

برخی از مدارج ، پشت سرگذاشتن موفقیت آمیز برخی آزمونهای مشخص است و برادر من که گذشته از دارابودن ساقهای کارا و پرتوان ، جاه طلب و کشته مرده ی شهرت هم هست ، عزمش را

جزم کرد تا مربی فوتبال بشود ، برای دستیابی به این هدف باید در آزمونی شرکت می کرد که کامیابی در آن مستلزم دانستن سرفصل هایی مشخص از علم روانشناسی است .

راستش من خود علاقه ی چندانی به فراگیری روانشناسی ندارم ، ولی وقتی آدم بخواهد مربی بشود ، باید آن را بداند ، یا دست کم آشنایی دست و پا شکسته ای با آن داشته باشد ، اینجا بود که مشکلات

من شروع شد ، چون هرچه کردم نتوانستم هوش و نبوغ نهفته در ساقهای پای اش را به سرش منتقل کنم ، و با این تفاسیر ، وقتی هم به او توصیه کردم همان بازیکن فوتبال بماند و از خیر تصاحب

تاج افتخار مربیگری بگذرد ، برادرم حالتی خصمانه و نفرت انگیز به خود گرفت و همچنان با سماجت هرچه تمام تر ، در راه دستیابی به هدف اش پا می فشرد و مرا به رنج و عذاب می انداخت ،

دو جلد کتاب خودآموز روانشناسی کاربردی در ورزش فوتبال را بارها خط به خط با هم دوره کردیم و ورق زدیم ، بی آنکه به نتیجه ای دندان گیر برسیم .

مدام به او می گفتم : ” ای دونده ، قدر ساق هایت را بدان و پاهایت را سفت بچسب ” ولی او در آرزوی مربی شدن ، چنان از خود بی خود شده بود که هر نصیحت و نکته ی پندآمیز در این خصوص

، اثری مخرب بر روحیه اش می گذاشت ، تا اینکه عاقبت طاقتش تاق شد و یک روز مرا از خانه اش بیرون انداخت.

از آن زمان روزگار دشواری را می گذرانم ، با آنکه می دانم سر و لباس چندان خوبی ندارم و لایق ورود به باشگاه نیستم ، ولی هرازگاهی می آیم و دور و بر سالن غذاخوری باشگاه فوتبال موس

موس کنان می پلکم و ساعتها پرسه می زنم ، در عین پشیمانی بسیار به این فکر می کنم که با آزردن فوتبالیستی محبوب مثل برادرم ، خاطرش را مکدر کردم و در کمال فروتنی و حقارتی که اکنون

خود سزاوار آن هستم ، دیگ های جوشان پر از گوشت صاحبان ساق های ورزیده و پرتوان را به یاد می آورم .

 

هاینریش بل – Heinrich Böll

 

Heinrich Böll - 4

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*