Home / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : همچو آن شخص درشت خوش سخن‬

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : همچو آن شخص درشت خوش سخن‬

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

‫فرمودن والى آن مرد را که اين خار بن را که نشانده اى بر سر راه بر کن‬‬

*

‫‬‬‬‫

‫همچو آن شخص درشت خوش سخن‬

‫در ميان ره نشاند او خار بن‬

‫ره گذريانش ملامت گر شدند‬

‫بس بگفتندش بكن اين را نكند‬

‫هر دمى آن خار بن افزون شدى‬

‫پاى خلق از زخم آن پر خون شدى‬

‫جامه هاى خلق بدريدى ز خار‬ ‫

پاى درويشان بخستى زار زار‬

‫چون به جد حاکم بدو گفت اين بكن‬ ‫

گفت آرى بر کنم روزيش من‬

‫مدتى فردا و فردا وعده داد‬ ‫

شد درخت خار او محكم نهاد‬

‫گفت روزى حاکمش اى وعده کژ‬

‫پيش آ در کار ما واپس مغز‬

‫گفت الايام يا عم بيننا‬

‫گفت عجل لا تماطل ديننا‬

‫تو که مى گويى که فردا اين بدان‬

که به هر روزى که مى آيد زمان‬

‫آن درخت بد جوانتر مى شود‬ ‫

وين کننده پير و مضطر مى شود‬

‫خار بن در قوت و برخاستن‬

‫خار کن در پيرى و در کاستن‬

‫خار بن هر روز و هر دم سبز و تر‬

‫خار کن هر روز زار و خشكتر‬

‫او جوانتر مى شود تو پيرتر‬ ‫

زود باش و روزگار خود مبر‬

‫خار بن دان هر يكى خوى بدت‬

‫بارها در پاى خار آخر زدت‬

‫بارها از خوى خود خسته شدى‬ ‫

حس ندارى سخت بى حس آمدى‬

‫گر ز خسته گشتن ديگر کسان‬

که ز خلق زشت تو هست آن رسان‬

‫غافلى بارى ز زخم خود نه اى‬

‫تو عذاب خويش و هر بيگانه اى‬

‫يا تبر برگير و مردانه بزن‬

‫تو على وار اين در خيبر بكن‬

‫يا به گلبن وصل کن اين خار را‬ ‫

وصل کن با نار نور يار را‬

‫تا که نور او کشد نار تو را‬

‫وصل او گلشن کند خار تو را‬

‫تو مثال دوزخى او مومن است‬

کشتن آتش به مومن ممكن است‬

‫مصطفى فرمود از گفت جحيم‬

کاو به مومن لابه گر گردد ز بيم‬

‫گويدش بگذر ز من اى شاه زود‬ ‫

هين که نورت سوز نارم را ربود‬

‫پس هلاك نار نور مومن است‬

‫ز انكه بى ضد دفع ضد لا يمكن است‬

‫نار ضد نور باشد روز عدل‬

کان ز قهر انگيخته شد اين ز فضل‬

‫گر همى خواهى تو دفع شر نار‬

‫آب رحمت بر دل آتش گمار‬

‫چشمه ى آن آب رحمت مومن است‬

‫آب حيوان روح پاك محسن است‬

‫بس گريزان است نفس تو از او‬

‫ز انكه تو از آتشى او آب جو‬

‫ز آب آتش ز آن گريزان مى شود‬

کاتشش از آب ويران مى شود‬

‫حس و فكر تو همه از آتش است‬ ‫

حس شيخ و فكر او نور خوش است‬

‫آب نور او چو برآتش چكد‬ ‫

چك چك از آتش بر آيد بر جهد‬

‫چون کند چك چك تو گويش مرگ و درد‬ ‫

تا شود اين دوزخ نفس تو سرد‬

‫تا نسوزد او گلستان تو را‬

‫تا نسوزد عدل و احسان تو را‬

‫بعد از آن چيزى که کارى بردهد‬ ‫

لاله و نسرين و سيسنبردهد‬

‫باز پهنا مى رويم از راه راست‬ ‫

باز گرد اى خواجه راه ما کجاست‬

‫اندر آن تقرير بوديم اى حسود‬

که خرت لنگ است و منزل دور زود‬

‫سال بى گه گشت وقت کشت نى‬ ‫

جز سيه رويى و فعل زشت نى‬

‫کرم در بيخ درخت تن فتاد‬ ‫

بايدش بر کند و در آتش نهاد‬

‫هين و هين اى راه رو بى گاه شد‬

‫آفتاب عمر سوى چاه شد‬

‫اين دو روزك را که زورت هست زود‬ ‫

پير افشانى بكن از راه جود‬

‫اين قدر تخمى که مانده ستت بباز‬ ‫

تا برويد زين دو دم عمر دراز‬

‫تا نمرده ست اين چراغ با گهر‬ ‫

هين فتيله اش ساز و روغن زودتر‬

 

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

 

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*