web stats
Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو با گيو کيخسرو آمد به زم‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو با گيو کيخسرو آمد به زم‬

فردوسی-و-شاهنامه

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

جشن و سرور بخاطر آمدن کیخسرو به ایران


*‫

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫

‫‫‫‫‫‫‫‫چو با گيو کيخسرو آمد به زم‬
‫جهان چند ازو شاد و چندی دژم‬
‫نوندی به هر سو برافگند گيو‬
‫يکی نامه از شاه وز گيو نيو‬
‫که آمد ز توران جهاندار شاد‬
‫سر تخمه ی نامور کيقباد‬
‫فرستاده ی بختيار و سوار‬
‫خردمند و بينادل و دوستدار‬
‫گزين کرد ازان نامداران زم‬
‫بگفت آنچ بشنيد از بيش و کم‬
‫بدو گفت ايدر برو به اصفهان‬
‫بر نيو گودرز کشوادگان‬
‫بگويش که کيخسرو آمد به زم‬
‫که بادی نجست از بر او دژم‬
‫يکی نامه نزديک کاووس شاه‬
‫فرستاده ای چست بگرفت راه‬
‫هيونان کفک افگن بادپای‬
‫بجستند برسان آتش ز جای‬
‫فرستاده ی گيو روشن روان‬
‫نخستين بيامد بر پهلوان‬
‫پيامش همی گفت و نامه بداد‬
‫جهان پهلوان نامه بر سر نهاد‬
‫ز بهر سياووش بباريد آب‬
‫همی کرد نفرين بر افراسياب‬
‫فرستاده شد نزد کاووس کی‬
‫ز يال هيونان بپالود خوی‬
‫چو آمد به نزديک کاووس شاه‬
‫ز شادی خروش آمد از بارگاه‬
‫خبر شد به گيتی که فرزند شاه‬
‫جهانجوی کيخسرو آمد ز راه‬
‫سپهبد فرستاده را پيش خواند‬
‫بران نامه ی گيو گوهر فشاند‬
‫جهانی به شادی بياراستند‬
‫بهر جای رامشگران خواستند‬
‫ازان پس ز کشور مهان جهان‬
‫برفتند يکسر سوی اصفهان‬
‫بياراست گودرز کاخ بلند‬
‫همه ديبه ی خسروانی فگند‬
‫يکی تخت بنهاد پيکر به زر‬
‫بدو اندرون چند گونه گهر‬
‫يکی تاج با ياره و گوشوار‬
‫يکی طوق پر گوهر شاهوار‬
‫به زر و به گوهر بياراست گاه‬
‫چنان چون ببايد سزاوار شاه‬
‫سراسر همه شهر آيين ببست‬
‫بياراست ميدان و جای نشست‬
‫مهان سرافراز برخاستند‬
‫پذيره شدن را بياراستند‬
‫برفتند هشتاد فرسنگ پيش‬
‫پذيره شدندش به آيين خويش‬
‫چو چشم سپهبد برآمد به شاه‬
‫همان گيو را ديد با او به راه‬
‫چو آمد پديدار با شاه گيو‬
‫پياده شدند آن سواران نيو‬
‫فرو ريخت از ديدگان آب زرد‬
‫ز درد سياوش بسی ياد کرد‬
‫ستودش فراوان و کرد آفرين‬
‫چنين گفت کای شهريار زمين‬
‫ز تو چشم بدخواه تو دور باد‬
‫روان سياوش پر از نور باد‬
‫جهاندار يزدان گوای منست‬
‫که ديدار تو رهنمای منست‬
‫سياووش را زنده گر ديدمی‬
‫بدين گونه از دل نخنديدمی‬
‫بزرگان ايران همه پيش اوی‬
‫يکايک نهادند بر خاک روی‬
‫وزان جايگه شاد گشتند باز‬
‫فروزنده شد بخت گردن فراز‬
‫ببوسيد چشم و سر گيو گفت‬
‫که بيرون کشيدی سپهر از نهفت‬
‫گزارنده ی خواب و جنگی توی‬
‫گه چاره مرد درنگی توی‬
‫سوی خانه ی پهلوان آمدند‬
‫همه شاد و روشن روان آمدند‬
‫ببودند يک هفته با می بدست‬
‫بياراسته بزمگاه و نشست‬
‫به هشتم سوی شهر کاووس شاه‬
‫همه شاددل برگرفتند راه‬
‫چو کيخسرو آمد بر شهريار‬
‫جهان گشت پر بوی و رنگ و نگار‬
‫بر آيين جهانی شد آراسته‬
‫در و بام و ديوار پرخواسته‬
‫نشسته به هر جای رامشگران‬
‫گلاب و می و مشک با زعفران‬
‫همه يال اسپان پر از مشک و می‬
‫درم با شکر ريخته زير پی‬
‫چو کاووس کی روی خسرو بديد‬
‫سرشکش ز مژگان به رخ بر چکيد‬
‫فرود آمد از تخت و شد پيش اوی‬
‫بماليد بر چشم او چشم و روی‬
‫جوان جهانجوی بردش نماز‬
‫گرازان سوی تخت رفتند باز‬
‫فراوان ز ترکان بپرسيد شاه‬
‫هم از تخت سالار توران سپاه‬
‫چنين پاسخ آورد کان کم خرد‬
‫به بد روی گيتی همی بسپرد‬
‫مرا چند ببسود و چندی بگفت‬
‫خرد با هنر کردم اندر نهفت‬
‫بترسيدم از کار و کردار او‬
‫بپيچيدم از رنج و تيمار او‬
‫اگر ويژه ابری شود در بار‬
‫کشنده پدر چون بود دوستدار‬
‫نخواند مرا موبد از آب پاک‬
‫که بپرستم او را پدر زير خاک‬
‫کنون گيو چندی به سختی ببود‬
‫به توران مرا جست و رنج آزمود‬
‫اگر نيز رنجی نبودی جزين‬
‫که با من بيامد ز توران زمين‬
‫سرافراز دو پهلوان با سپاه‬
‫پس ما بيامد چو آتش به راه‬
‫من آن ديدم از گيو کز پيل مست‬
‫نبيند به هندوستان بت پرست‬
‫گمانی نبردم که هرگز نهنگ‬
‫ز دريا بران سان برآيد به جنگ‬
‫ازان پس که پيران بيامد چو شير‬
‫ميان بسته و بادپايی به زير‬
‫به آب اندر آمد بسان نهنگ‬
‫که گفتی زمين را بسوزد به جنگ‬
‫بينداخت بر يال او بر کمند‬
‫سر پهلوان اندر آمد به بند‬
‫بخواهشگری رفتم ای شهريار‬
‫وگرنه به کندی سرش را ز بار‬
‫بدان کاو ز درد پدر خسته بود‬
‫ز بد گفتن ما زبان بسته بود‬
‫چنين تا لب رود جيحون به جنگ‬
‫نياسود با گرزه ی گاورنگ‬
‫سرانجام بگذاشت جيحون به خشم‬
‫به آب و کشتی نيفگند چشم‬
‫کسی را که چون او بود پهلوان‬
‫بود جاودان شاد و روشن روان‬
‫يکی کاخ کشواد بد در صطخر‬
‫که آزادگان را بدو بود فخر‬
‫چو از تخت کاووس برخاستند‬
‫به ايوان نو رفتن آراستند‬
‫همی رفت گودرز با شهريار‬
‫چو آمد بدان گلشن زرنگار‬
‫بر اورنگ زرينش بنشاندند‬
‫برو بر بسی آفرين خواندند‬
‫ببستند گردان ايران کمر‬
‫بجز طوس نوذر که پيچيد سر‬
‫که او بود با کوس و زرينه کفش‬
‫هم او داشتی کاويانی درفش‬
‫ازان کار گودرز شد تيز مغز‬
‫بر او پيامی فرستاد نغز‬
‫پيمبر سرافراز گيو دلير‬
‫که چنگ يلان داشت و بازوی شير‬
‫بدو گفت با طوس نوذر بگوی‬
‫که هنگام شادی بهانه مجوی‬
‫بزرگان و گردان ايران زمين‬
‫همه شاه را خواندند آفرين‬
‫چرا سر کشی تو به فرمان ديو‬
‫نبينی همی فر گيهان خديو‬
‫اگر تو بپيچی ز فرمان شاه‬
‫مرا با تو کين خيزد و رزمگاه‬
‫فرستاده گيوست پيغام من‬
‫به دستوری نامدار انجمن‬
‫ز پيش پدر گيو بنمود پشت‬
‫دلش پر ز گفتارهای درشت‬
‫بيامد به طوس سپهبد بگفت‬
‫که اين رای را با تو ديوست جفت‬
‫چو بشنيد پاسخ چنين داد طوس‬
‫که بر ما نه خوبست کردن فسوس‬
‫به ايران پس از رستم پيلتن‬
‫سرافرازتر کس منم ز انجمن‬
‫نبيره منوچهر شاه دلير‬
‫که گيتی به تيغ اندر آورد زير‬
‫همان شير پرخاشجويم به جنگ‬
‫بدرم دل پيل و چنگ پلنگ‬
‫همی بی من آيين و رای آوريد‬
‫جهان را به نو کدخدای آوريد‬
‫نباشم بدين کار همداستان‬
‫ز خسرو مزن پيش من داستان‬
‫جهاندار کز تخم افراسياب‬
‫نشانيم بخت اندر آيد به خواب‬
‫نخواهيم شاه از نژاد پشنگ‬
‫فسيله نه نيکو بود با پلنگ‬
‫تو اين رنجها را که بردی برست‬
‫که خسرو جوانست و کندآورست‬
‫کسی کاو بود شهريار زمين‬
‫هنر بايد و گوهر و فر و دين‬
‫فريبرز کاووس فرزند شاه‬
‫سزاوارتر کس به تخت و کلاه‬
‫بهرسو ز دشمن ندارد نژاد‬
‫همش فر و برزست و هم نام و داد‬
‫دژم گيو برخاست از پيش او‬
‫که خام آمدش دانش و کيش او‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*