Home / Literature / سروده ای از حسین پناهی : سرگذشت كسی كه هيچ كس نبود‬

سروده ای از حسین پناهی : سرگذشت كسی كه هيچ كس نبود‬

Hossain Panahi - 01

 

سرگذشت كسی كه هيچ كس نبود‬

*

‫‫‫
‫حرمت نگه دار دلم‬
‫گلم‬
‫كه اين اشك خون بهای عمر رفته من است‬
‫ميراث من
‫نه به قيد قرعه‬
‫نه به حكم عرف‬
‫يك جا سند زده ام همه را به حرمت چشمانت‬
‫به نام تو‬
‫مهر و موم شده با آتش سيگار متبرك ملعون
‫كتيبه خوان قبايل دور‬
‫اين,اين سرگذشت كودكی است‬
‫كه به سرانگشت پا‬
‫هرگز دستش به شاخه هيچ آرزوئی نرسيده است‬
‫هرشب گرسنه می خوابيد‬
‫چند و چرا نميشناخت دلش‬
‫گرسنگی شرط بقا بود به آئين قبيله مهربانش‬
‫پس گريه كن مرا به طراوت‬
‫به دلی كه ميگريست بر اسب باژگون كتاب دروغ تاريخش‬
‫و آوار ميخواند رياضيات را‬
‫در سمفونی باشكوه جدول ضرب با همكلاسيها‬
‫دودوتا جارتا چارچارتا…‬
‫در يازده سالگی پا به دنيای شگفت كفش نهاد‬
‫با سرتراشيده و كت بلندی كه از زانوانش ميگذشت‬
‫با بوی كنده بدسوز و نفت و عرقهای كهنه‬
‫آری دلم‬
‫گلم‬
‫اين اشكها خون بهای عمر رفته من است‬
‫دلم گلم‬
‫اين اشكها خون بهای عمر رفته من است‬
‫ميراث من‬
‫حكايت آدمی كه جادوی كتاب مسخ و مسحورش كرده است‬
‫تا بدانم و بدانم و بدانم‬
‫به وار‬
‫وانهادم مهر مادريم را‬
‫گهواره ام را به تمامی
‫و سياه شد در فراموشی , سگ سفيد امنيتم‬
‫و كبوترانم را از ياد بردم‬
‫و می رفتم و می رفتم و ميرفتم‬
‫تا بدانم و بدانم و بدانم‬
‫از صفحه ای به صفحه ای‬
‫از چهره ای به چهره ای
‫از روزی به روزی‬
‫از شهری به شهری‬
‫زير آسمان وطنی كه در آن فقط‬
‫مرگ را به مساوات تقسيم ميكردند‬
‫سند زده ام يك جا‬
‫همه را به حرمت چشمان تو‬
‫مهر و موم شده با آتش سيگار متبرك ملعون‬
‫كه ميتركاند يكی يكی حفره های ريه هايم را‬
‫تا شمارش معكوس آغاز شده باشد‬
‫بر اين مقصود بی مقصد‬
‫از كلامی به كلامی‬
‫و يكی يكی مردم‬
‫بر اين مقصود بی مقصد‬
‫كفايت ميكرد مرا حرمت آويشن‬
‫مرا مهتاب‬
‫مرا لبخند‬
‫و آويشن حرمت چشمان تو بود , نبود؟‬
‫پس دل گره زدم به ضريح هر انديشه ای‬
‫كه آويشن را ميسرود‬
‫مسيح به جاجتا بر صليب نمی شد
‫و تير باران نمی شد لوركا‬
‫در گرانادا‬
‫در شب های سبز كاجها و مهتاب‬
‫آری يكی يكی مردم به بيداری‬
‫از صفحه ای به صفحه ای‬
‫تا دل گره بزنم به ضريح هر انديشه ای كه آويشن را ميسرود‬
‫پس رسوب كردم با جيب های پر از سنگ‬
‫به ته رودخانه< اووز >همراه با ويرجينيا وولف‬
‫تا بار ديگر مرده باشم بر اين مقصود بی مقصد‬
‫حرمت نگه دار دلم گلم‬
‫دلم‬
‫اشكهايی را كه خونبهای عمر رفته ام بود.‬
‫داد خود را به بيدادگاه خود آورده ام!همين‬
‫نه , نه‬
‫به كفر من نترس‬
‫نترس كافر نمی شوم هرگز‬
‫زيرا به نمی دانم های خود ايمان دارم‬
‫انسان و بی تضاد؟ ‬
‫خمره های منقوش در حجره های ميراث‬
‫عرفان لايت با طعم نعنا‬
‫شك دارم به ترانه ای كه‬
‫زندانی و زندانبان همزمان زمزمه ميكنند
‫پس ادامه ميدهم‬
‫سرگذشت مردی را كه هيچ كس نبود‬
‫با اين همه‬
‫تو گوئی اگر نمی بود‬
‫جهان قادر به حفظ تعادل نبود‬
‫چون آن درخت كه زير باران ايستاده است..‬
‫نگاهش كن‬
‫چون آن كلاغ‬
‫چون آن خانه‬
‫چون آن سايه‬
‫ما گلچين تقدير و تصادفيم‬
‫استوای بو و نبود‬
‫به روزگار طوفان موج و نور و رنگ‬
‫در اشكال گرفتار آمدم‬
‫مستطيل های جادو‬
‫مربع های جادو‬
‫من در همين پنجره معصوميت آدم را گريه كرده ام‬
‫ديوانگيهای ديگران را ديوانه شده ام‬
‫عرفات در استاديوم فوتبال‬
‫در كابينه شارون از جنون گاوی گفتم‬
‫در همين پنجره گله به چرا بردم‬
‫پادشاهی كردم با سر تراشيده و قدرت اداره دو زن‬
‫سر شانه نكردم كه عيالوار بودم و فقير‬
‫زلف به چپ و راست خواباندم‬
‫تا دل ببرم از دختر عمويم‬
‫از ديوار راست بالا رفتم‬
‫به معجزه كودكی‬
‫با قورباغه ای در جيبم‬
‫حراج كردم همه رازهايم را يك جا‬
‫دلقك شدم با دماغ پينوكيو‬
‫و بوته گونی به جای موهايم‬
‫آری گلم‬
‫دلم‬
‫حرمت نگه دار‬
‫كه اين اشكها خون بهای عمر رفته من است‬
‫سرگذشت كسی كه هيچ كس نبود‬
‫و هميشه گریه می كرد‬
‫بي مجال انديشه به بغض های خود‬
‫تا كی مرا گريه كند؟ و تا كی ؟
‫و به كدام مرام بميرد‬
‫آری گلم‬
‫دلم‬
‫ورق بزن مرا‬
‫و به آفتاب فردا بينديش كه برای تو طلوع ميكند‬
‫با سلام‬
‫و عطر آويشن..‬

‫‫‫‫

حسین پناهی

حسین پناهی- Hossain Panahi

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*