Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چنين گفت پس گيو با پهلوان

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چنين گفت پس گيو با پهلوان

فردوسی-و-شاهنامه

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

آگاهی یافتن افراسیاب و امدن وی به همراه سی هزار شمشیرزن به شکارگاه  :

*

‫‫‫‫‫‫چنين گفت پس گيو با پهلوان‬
‫که ای نازش شهريار و گوان‬
‫شوم ره بگيرم به افراسياب‬
‫نمانم که آيد بدين روی آب‬
‫سر پل بگيرم بدان بدگمان‬
‫بدارمش ازان سوی پل يک زمان‬
‫بدان تا بپوشند گردان سليح‬
‫که بر ما سرآمد نشاط و مزيح‬
‫بشد تازيان تا سر پل دمان‬
‫به زه بر نهاده دو زاغ کمان‬
‫چنين تا به نزديکی پل رسيد‬
‫چو آمد درفش جفا پيشه ديد‬
‫که بگذشته بود او ازين روی آب‬
‫به پيش سپاه اندر افراسياب‬
‫تهمتن بپوشيد ببر بيان‬
‫نشست از بر ژنده پيل ژيان‬
‫چو در جوشن افراسيابش بديد‬
‫تو گفتی که هوش از دلش بر پريد‬
‫ز چنگ و بر و بازو و يال او‬
‫به گردن برآورده ی گوپال او‬
‫چو طوس و چو گودرز نيزه گذار‬
‫چو گرگين و چون گيو گرد و سوار‬
‫چو بهرام و چون زنگه ی شادروان‬
‫چو فرهاد و برزين جنگ آوران‬
‫چنين لشکری سرفرازان جنگ‬
‫همه نيزه و تيغ هندی به چنگ‬
‫همه يکسر از جای برخاستند‬
‫بسان پلنگان بياراستند‬
‫بدانگونه شد گيو در کارزار‬
‫چو شيری که گم کرده باشد شکار‬
‫پس و پيش هر سو همی کوفت گرز‬
‫دو تا کرد بسيار بالای برز‬
‫رميدند ازو رزمسازان چين‬
‫بشد خيره سالار توران زمين‬
‫ز رستم بترسيد افراسياب‬
‫نکرد ايچ بر کينه جستن شتاب‬
‫پس لشکر اندر همی راند گرم‬
‫گوان را ز لشکر همی خواند نرم‬
‫ز توران فراوان سران کشته شد‬
‫سر بخت گردنکشان گشته شد‬
‫ز پيران بپرسيد افراسياب‬
‫که اين دشت رزمست گر جای خواب‬
‫که در رزم جستن دليران بديم‬
‫سگالش گرفتيم و شيران بديم‬
‫کنون دشت روباه بينم همی‬
‫ز رزم آز کوتاه بينم همی‬
‫ز مردان توران خنيده تويی‬
‫جهانجوی و هم رزم ديده تويی‬
‫سنان را به تندی يکی برگرای‬
‫برو زود زيشان بپرداز جای‬
‫چو پيروزگر باشی ايران تراست‬
‫تن پيل و چنگال شيران تراست‬
‫چو پيران ز افراسياب اين شنيد‬
‫چو از باد آتش دلش بردميد‬
‫بسيچيد با نامور ده هزار‬
‫ز ترکان دليران خنجرگذار‬
‫چو آتش بيامد بر پيلتن‬
‫کزو بود نيروی جنگ و شکن‬
‫تهمتن به لبها برآورده کف‬
‫تو گفتی که بستد ز خورشيد تف‬
‫برانگيخت اسپ و برآمد خروش‬
‫بران سان که دريا برآيد بجوش‬
‫سپر بر سر و تيغ هندی به مشت‬
‫ازان نامداران دو بهره بکشت‬
‫نگه کرد افراسياب از کران‬
‫چنين گفت با نامور مهتران‬
‫که گر تا شب اين جنگ هم زين نشان‬
‫ميان دليران و گردنکشان‬
‫بماند نماند سواری به جای‬
‫نبايست کردن بدين رزم رای‬
‫بپرسيد کالکوس جنگی کجاست‬
‫که چندين همی رزم شيران بخواست‬
‫به مستی همی گيو را خواستی‬
‫همه جنگ با رستم آراستی‬
‫هميشه از ايران بدی ياد اوی‬
‫کجا شد چنان آتش و باد اوی‬
‫به الکوس رفت آگهی زين سخن‬
‫که سالار توران چه افگند بن‬
‫برانگيخت الکوس شبرنگ را‬
‫به خون شسته بد بی گمان چنگ را‬
‫برون رفت با او ز لشکر سوار‬
‫ز مردان جنگی فزون از هزار‬
‫همه با سنان سرافشان شدند‬
‫ابا جوشن و گرز و خفتان شدند‬
‫زواره پديدار بد جنگجوی‬
‫بدو تيز الکوس بنهاد روی‬
‫گمانی چنان برد کو رستمست‬
‫بدانست کز تخمه ی نيرمست‬
‫زواره برآويخت با او به هم‬
‫چو پيل سرافراز و شير دژم‬
‫سناندار نيزه به دو نيم کرد‬
‫دل شير چنگی پر از بيم کرد‬
‫بزد دست و تيغ از ميان برکشيد‬
‫ز گرد سران شد زمين ناپديد‬
‫ز کين آوران تيغ بر هم شکست‬
‫سوی گرز بردند چون باد دست‬
‫بينداخت الکوس گرزی چو کوه‬
‫که از بيم او شد زواره ستوه‬
‫به زين اندر از زخم بی توش گشت‬
‫ز اسپ اندر افتاد و بيهوش گشت‬
‫فرود آمد الکوس تنگ از برش‬
‫همی خواست از تن بريدن سرش‬
‫چو رستم برادر برانگونه ديد‬
‫به کردار آتش سوی او دويد‬
‫به الکوس بر زد يکی بانگ تند‬
‫کجا دست شد سست و شمشير کند‬
‫چو الکوس آوای رستم شنيد‬
‫دلش گفتی از پوست آمد پديد‬
‫به زين اندر آمد به کردار باد‬
‫ز مردی بدل در نيامدش ياد‬
‫بدو گفت رستم که چنگال شير‬
‫نپيموده ای زان شدستی دلير‬
‫زواره به درد از بر زين نشست‬
‫پر از خون تن و تيغ مانده به دست‬
‫برآويخت الکوس با پيلتن‬
‫بپوشيد بر زين توزی کفن‬
‫يکی نيزه زد بر کمربند اوی‬
‫ز دامن نشد دور پيوند اوی‬
‫تهمتن يکی نيزه زد بر برش‬
‫به خون جگر غرقه شد مغفرش‬
‫به نيزه هميدون ز زين برگرفت‬
‫دو لشکر بمانده بدو در شگفت‬
‫زدش بر زمين همچو يک لخت کوه‬
‫پر از بيم شد جان توران گروه‬
‫برين همنشان هفت گرد دلير‬
‫کشيدند شمشير برسان شير‬
‫پس پشت ايشان دلاور سران‬
‫نهادند بر کتف گرز گران‬
‫چنان برگرفتند لشکر ز جای‬
‫که پيدا نيامد همی سر ز پای‬
‫بکشتند چندان ز جنگ آوران‬
‫که شد خاک لعل از کران تا کران‬
‫فگنده چو پيلان به هر جای بر‬
‫چه با تن چه بی تن جدا کرده سر‬
‫به آوردگه جای گشتن نماند‬
‫سپه را ره برگذشتن نماند‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

 

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*