Home / Literature / سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : کس ندانم که در اين شهر گرفتار تو نيست‬

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : کس ندانم که در اين شهر گرفتار تو نيست‬

sadi

 

‫‫‫کس ندانم که در اين شهر گرفتار تو نيست‬

‫هيچ بازار چنين گرم که بازار تو نيست‬

سرو زيبا و به زيبايی بالای تو نه‬ ‫

شهد شيرين و به شيرينی گفتار تو نيست‬

خود که باشد که تو را بيند و عاشق نشود‬

‫مگرش هيچ نباشد که خريدار تو نيست‬

کس نديدست تو را يک نظر اندر همه عمر‬

‫که همه عمر دعاگوی و هوادار تو نيست‬

آدمی نيست مگر کالبدی بی جانست‬ ‫

آن که گويد که مرا ميل به ديدار تو نيست‬

ای که شمشير جفا بر سر ما آخته ای‬ ‫

صلح کرديم که ما را سر پيکار تو نيست‬

جور تلخست وليکن چه کنم گر نبرم‬ ‫

چون گريز از لب شيرين شکربار تو نيست‬

من سری دارم و در پای تو خواهم بازيد‬ ‫

خجل از ننگ بضاعت که سزاوار تو نيست‬

به جمال تو که ديدار ز من بازمگير‬ ‫

که مرا طاقت ناديدن ديدار تو نيست‬

سعديا گر نتوانی که کم خود گيری‬ ‫

سر خود گير که صاحب نظری کار تو نيست‬

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

 

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*