Home / Literature / سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : مرا از آن چه که بيرون شهر صحراييست‬

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : مرا از آن چه که بيرون شهر صحراييست‬

sadi

 

‫‫

‫‫

‫مرا از آن چه که بيرون شهر صحراييست‬

‫قرين دوست به هر جا که هست خوش جاييست‬

‫کسی که روی تو ديدست از او عجب دارم‬ ‫

که باز در همه عمرش سر تماشاييست‬

‫اميد وصل مدار و خيال دوست مبند‬ ‫

گرت به خويشتن از ذکر دوست پرواييست‬

‫چو بر ولايت دل دست يافت لشکر عشق‬ ‫

به دست باش که هر بامداد يغماييست‬

‫به بوی زلف تو با باد عيشها دارم‬ ‫

اگر چه عيب کنندم که بادپيماييست‬

‫فراغ صحبت ديوانگان کجا باشد‬

‫تو را که هر خم مويی کمند داناييست‬

‫ز دست عشق تو هر جا که می روم دستی‬ ‫

نهاده بر سر و خاری شکسته در پاييست‬

‫هزار سرو به معنی به قامتت نرسد‬

‫و گر چه سرو به صورت بلندبالاييست‬

‫تو را که گفت که حلوا دهم به دست رقيب‬

‫به دست خويشتنم زهر ده که حلواييست‬

‫نه خاص در سر من عشق در جهان آمد‬ ‫

که هر سری که تو بينی رهين سودايياست‬

‫تو را ملامت سعدی حلال کی باشد‬ ‫

که بر کناری و او در ميان درياييست‬

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

 

 

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*