web stats
Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : ازان پس به کاووس گوينده گفت

چنین گفت فردوسی پاکزاد : ازان پس به کاووس گوينده گفت

فردوسی-و-شاهنامه

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

خواستگاری کردن دختر شاه هاماوران  :

*

‫ازان پس به کاووس گوينده گفت‬
‫که او دختری دارد اندر نهفت‬
‫که از سرو بالاش زيباترست‬
‫ز مشک سيه بر سرش افسرست‬
‫به بالا بلند و به گيسو کمند‬
‫زبانش چو خنجر لبانش چو قند‬
‫بهشتيست آراسته پرنگار‬
‫چو خورشيد تابان به خرم بهار‬
‫نشايد که باشد به جز جفت شاه‬
‫چه نيکو بود شاه را جفت ماه‬
‫بجنبيد کاووس را دل ز جای‬
‫چنين داد پاسخ که اينست رای‬
‫گزين کرد شاه از ميان گروه‬
‫يکی مرد بيدار دانش پژوه‬
‫گرانمايه و گرد و مغزش گران‬
‫بفرمود تا شد به هاماوران‬
‫چنين گفت رايش به من تازه کن‬
‫بيارای مغزش به شيرين سخن‬
‫بگويش که پيوند ما در جهان‬
‫بجويند کار آزموده مهان‬
‫که خورشيد روشن ز تاج منست‬
‫زمين پايه ی تخت عاج منست‬
‫هرانکس که در سايه ی من پناه‬
‫نيابد ازو کم شود پايگاه‬
‫کنون با تو پيوند جويم همی‬
‫رخ آشتی را بشويم همی‬
‫پس پرده ی تو يکی دخترست‬
‫شنيدم که گاه مرا درخورست‬
‫که پاکيزه تخمست و پاکيزه تن‬
‫ستوده به هر شهر و هر انجمن‬
‫چو داماد يابی چو پور قباد‬
‫چنان دان که خورشيد داد تو داد‬
‫بشد مرد بيدار روشن روان‬
‫به نزديک سالار هاماوران‬
‫زبان کرد گويا و دل کرد گرم‬
‫بياراست لب را به گفتار نرم‬
‫ز کاووس دادش فروان سلام‬
‫ازان پس بگفت آنچ بود از پيام‬
‫چو بشنيد ازو شاه هاماوران‬
‫دلش گشت پر درد و سر شد گران‬
‫همی گفت هرچند کاو پادشاست‬
‫جهاندار و پيروز و فرمان رواست‬‬‬
‫مرا در جهان اين يکی دخترست‬
‫که از جان شيرين گرامی ترست‬
‫فرستاده را گر کنم سرد و خوار‬
‫ندارم پی و مايه ی کارزار‬
‫همان به که اين درد را نيز چشم‬
‫بپوشم و بر دل بخوابيم خشم‬
‫چنين گفت با مرد شيرين سخن‬
‫که سر نيست اين آرزو را نه بن‬
‫همی خواهد از من گرامی دو چيز‬
‫که آن را سه ديگر ندانيم نيز‬
‫مرا پشت گرمی بد از خواسته‬
‫به فرزند بودم دل آراسته‬
‫به من زين سپس جان نماند همی‬
‫وگر شاه ايران ستاند همی‬
‫سپارم کنون هرچ خواهد بدوی‬
‫نتابم سر از رای و فرمان اوی‬
‫غمی گشت و سودابه را پيش خواند‬
‫ز کاووس با او سخنها براند‬
‫بدو گفت کز مهتر سرفراز‬
‫که هست از مهی و بهی بی نياز‬
‫فرستاده ای چرپگوی آمدست‬
‫يکی نامه چون زند و استا به دست‬
‫همی خواهد از من که بی کام من‬
‫ببرد دل و خواب و آرام من‬
‫چه گويی تو اکنون هوای تو چيست‬
‫بدين کار بيدار رای تو چيست‬
‫بدو گفت سودابه زين چاره نيست‬
‫ازو بهتر امروز غمخواره نيست‬
‫کسی کاو بود شهريار جهان‬
‫بروبوم خواهد همی از مهان‬
‫ز پيوند با او چرايی دژم‬
‫کسی نشمرد شادمانی به غم‬
‫بدانست سالار هاماوران‬
‫که سودابه را آن نيامد گران‬
‫فرستاده شاه را پيش خواند‬
‫وزان نامدارانش برتر نشاند‬
‫ببستند بندی بر آيين خويش‬
‫بران سان که بود آن زمان دين خويش‬
‫به يک هفته سالار هاماوران‬
‫همی ساخت آن کار با مهتران‬
‫بياورد پس خسرو خسته دل‬
‫پرستنده سيصد عماری چهل‬
‫هزار استر و اسپ و اشتر هزار‬
‫ز ديبا و دينار کردند بار‬
‫عماری به ماه نو آراسته‬
‫پس پشت و پيش اندرون خواسته‬
‫يکی لشکر آراسته چون بهشت‬
‫تو گفتی که روی زمين لاله کشت‬
‫چو آمد به نزديک کاووس شاه‬
‫دل آرام با زيب و با فر و جاه‬
‫دو ياقوت خندان دو نرگس دژم‬
‫ستون دو ابرو چو سيمين قلم‬
‫نگه کرد کاووس و خيره بماند‬
‫به سودابه بر نام يزدان بخواند‬
‫يکی انجمن ساخت از بخردان‬
‫ز بيداردل پير سر موبدان‬
‫سزا ديد سودابه را جفت خويش‬
‫ببستند عهدی بر آيين و کيش‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

 

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*