web stats
Home / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : مراعات کردن زن شوهر را و استغفار کردن از گفته ى خويش

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : مراعات کردن زن شوهر را و استغفار کردن از گفته ى خويش

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

مراعات کردن زن شوهر را و استغفار کردن از گفته ى خويش

‫*

‫‫
زن چو ديد او را که تند و توسن است‬ ‫

گشت گريان گريه خود دام زن است‬

گفت از تو کى چنين پنداشتم‬ ‫

از تو من اوميد ديگر داشتم‬

زن در آمد از طريق نيستى‬

‫گفت من خاك شمايم نه ستى‬

جسم و جان و هر چه هستم آن تست‬ ‫

حكم و فرمان جملگى فرمان تست‬

گر ز درويشى دلم از صبر جست‬ ‫

بهر خويشم نيست آن بهر تو است‬

تو مرا در دردها بودى دوا‬ ‫

من نمىخواهم آه باشى بى نوا‬

جان تو کز بهر خويشم نيست اين‬ ‫

از براى تستم اين ناله و حنين‬

خويش من و الله که بهر خويش تو‬ ‫

هر نفس خواهد که ميرد پيش تو‬

کاش جانت کش روان من فدى‬ ‫

از ضمير جان من واقف بدى‬

چون تو با من اين چنين بودى به ظن‬ ‫

هم ز جان بيزار گشتم هم ز تن‬

خاك را بر سيم و زر کرديم چون‬ ‫

تو چنينى با من اى جان را سكون‬

تو که در جان و دلم جا مى کنى‬

‫زين قدر از من تبرا مى کنى‬

تو تبرا کن که هستت دستگاه‬ ‫

اى تبراى ترا جان عذر خواه‬

ياد مى کن آن زمانى را که من‬ ‫

چون صنم بودم تو بودى چون شمن‬

بنده بر وفق تو دل افروخته ست‬

هر چه گويى پخت گويد سوخته ست‬

من سپاناخ تو با هر چم پزى‬ ‫

يا ترش با يا که شيرين مى سزى‬

کفر گفتم نك به ايمان آمدم‬

‫پيش حكمت از سر جان آمدم‬

خوى شاهانه ى ترا نشناختم‬

‫پيش تو گستاخ خر در تاختم‬

چون ز عفو تو چراغى ساختم‬ ‫

توبه کردم اعتراض انداختم‬

مى نهم پيش تو شمشير و کفن‬

‫مى کشم پيش تو گردن را بزن‬

از فراق تلخ مى گويى سخن‬ ‫

هر چه خواهى کن و ليكن اين مكن‬

در تو از من عذر خواهى هست سر‬

‫با تو بى من او شفيعى مستمر‬

عذر خواهم در درونت خلق تست‬

‫ز اعتماد او دل من جرم جست‬

رحم آن پنهان ز خود اى خشمگين‬

‫اى که خلقت به ز صد من انگبين‬

زين نسق مى گفت با لطف و گشاد‬

‫در ميانه گريه اى بر وى فتاد‬

گريه چون از حد گذشت و هاى هاى‬

‫زو که بى گريه بد او خود دل رباى‬

شد از آن باران يكى برقى پديد‬

‫زد شرارى در دل مرد وحيد‬

آن که بنده ى روى خوبش بود مرد‬ ‫

چون بود چون بندگى آغاز کرد‬

آن که از کبرش دلت لرزان بود‬

‫چون شوى چون پيش تو گريان شود‬

آن که از نازش دل و جان خون بود‬ ‫

چون که آيد در نياز او چون بود‬

آن که در جور و جفايش دام ماست‬ ‫

عذر ما چه بود چو او در عذر خاست‬

زين ِللناس حق آراسته ست‬

‫ز آن چه حق آراست چون دانند جست‬
‫‬
‫چون پى يسكن اليهاش آفريد‬

‫کى تواند آدم از حوا بريد‬

رستم زال ار بود وز حمزه بيش‬ ‫

هست در فرمان اسير زال خويش‬

آن که عالم مست گفتش آمدى‬

کلمينى يا حميراء مى زدى‬

آب غالب شد بر آتش از نهيب‬

‫آتشش جوشد چو باشد در حجاب‬

چون که ديگى حايل آيد هر دو را‬ ‫

نيست کرد آن آب را کردش هوا‬

ظاهرا بر زن چو آب ار غالبى‬ ‫

باطنا مغلوب و زن را طالبى‬

اين چنين خاصيتى در آدمى است‬

‫مهر حيوان را کم است آن از کمى است‬

 

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

 

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*