web stats
Home / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : گفت پيغمبر ز سرماى بهار‬ ‫

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : گفت پيغمبر ز سرماى بهار‬ ‫

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

در معنى اين حديث که اغتنموا برد الربيع الى آخره‬

*

‫گفت پيغمبر ز سرماى بهار‬ ‫

تن مپوشانيد ياران زينهار‬

‫ز آن که با جان شما آن مى کند‬

کان بهاران با درختان مى کند‬

‫ليك بگريزيد از سرد خزان‬ ‫

کان کند کاو کرد با باغ و رزان‬

‫راويان اين را به ظاهر برده اند‬ ‫

هم بر آن صورت قناعت کرده اند‬

‫بى خبر بودند از جان آن گروه‬

کوه را ديده نديده کان بكوه‬

‫آن خزان نزد خدا نفس و هواست‬ ‫

عقل و جان عين بهار است و بقاست‬

‫مر ترا عقل است جزوى در نهان‬ ‫

کامل العقلى بجو اندر جهان‬

‫جزو تو از کل او کلى شود‬ ‫

عقل کل بر نفس چون غلى شود‬

‫پس به تاويل اين بود کنفاس پاك‬ ‫

چون بهار است و حيات برگ و تاك‬

‫از حديث اوليا نرم و درشت‬

‫تن مپوشان ز آن که دينت راست پشت‬

‫گرم گويد سرد گويد خوش بگير‬

‫تا ز گرم و سرد بجهى وز سعير‬

‫گرم و سردش نو بهار زندگى است‬ ‫

مايه ى صدق و يقين و بندگى است‬

‫ز آن که زو بستان جانها زنده است‬

‫اين جواهر بحر دل آگنده است‬

‫بر دل عاقل هزاران غم بود‬ ‫

گر ز باغ دل خلالى کم شود‬

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*