Home / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : در بيان اين حديث که إن لربكم فی أيام دهرکم نفحات ألا فتعرضوا لها‬

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : در بيان اين حديث که إن لربكم فی أيام دهرکم نفحات ألا فتعرضوا لها‬

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

در بيان اين حديث که إن لربكم فی أيام دهرکم نفحات ألا فتعرضوا لها‬

* ‫

گفت پيغمبر که نفحتهاى حق‬

‫اندر اين ايام مى آرد سبق‬

گوش و هش داريد اين اوقات را‬

‫در رباييد اين چنين نفحات را‬

نفحه آمد مر شما را ديد و رفت‬ ‫

هر که را که خواست جان بخشيد و رفت‬

نفحه ى ديگر رسيد آگاه باش‬

‫تا از اين هم وانمانى خواجه تاش‬

جان نارى يافت از وى انطفا‬ ‫

مرده پوشيد از بقاى او قبا‬

تازگى و جنبش طوبى است

اين‬ ‫همچو جنبشهاى حيوان نيست اين‬

گر در افتد در زمين و آسمان‬

‫زهره هاشان آب گردد در زمان‬

خود ز بيم اين دم بى منتها‬ ‫

باز خوان فأبين أن يحملنها‬
‫‬
‫ور نه خود أشفقن ِمنْها چون بدى‬ ‫

گرنه از بيمش دل که خون شدى‬
‫‬
‫دوش ديگر لون اين مى داد دست‬ ‫

لقمه ى چندى در آمد ره ببست‬

بهر لقمه گشته لقمانى گرو‬ ‫

وقت لقمان است اى لقمه برو‬

از هواى لقمه ى اين خار خار‬ ‫

از کف لقمان همى جوييد خار‬

در کف او خار و سايه ش نيز نيست‬

‫ليكتان از حرص آن تمييز نيست‬

خار دان آن را که خرما ديده اى‬

‫ز آن که بس نان آور و بس ناديده اى‬

جان لقمان که گلستان خداست‬ ‫

پاى جانش خسته ى خارى چراست‬

اشتر آمد اين وجود خار خوار‬ ‫

مصطفى زادى بر اين اشتر سوار‬

اشترا تنگ گلى بر پشت تست‬ ‫

کز نسيمش در تو صد گلزار رست‬

ميل تو سوى مغيلان است و ريگ‬

‫تا چه گل چينى ز خار مرده ريگ‬

اى بگشته زين طلب از کو به کو‬ ‫

چند گويى کين گلستان کو و کو‬

پيش از آن کين خار پا بيرون کنى‬ ‫

چشم تاريك است جولان چون کنى‬

آدمى کاو مى نگنجد در جهان‬

‫در سر خارى همى گردد نهان‬

مصطفى آمد که سازد هم دمى‬ ‫

کلمينی يا حميراء کلمى‬

اى حميراء اندر آتش نه تو نعل‬

‫ناز نعل تو شود اين کوه لعل‬

اين حميراء لفظ تانيث است و جان‬

‫نام تانيث اش نهند اين تازيان‬

ليك از تانيث جان را باك نيست‬

‫روح را با مرد و زن اشراك نيست‬

از مونث وز مذکر برتر است‬

‫اين نه آن جان است کز خشك و تر است‬

اين نه آن جان است کافزايد ز نان‬ ‫

يا گهى باشد چنين گاهى چنان‬

خوش کننده ست و خوش و عين خوشى‬ ‫

بى خوشى نبود خوشى اى مرتشى‬

چون تو شيرين از شكر باشى بود‬

کان شكر گاهى ز تو غايب شود‬

چون شكر گردى ز تاثير وفا‬ ‫

پس شكر کى از شكر باشد جدا‬

عاشق از خود چون غذا يابد رحيق‬ ‫

عقل آن جا گم شود گم اى رفيق‬

عقل جزوى عشق را منكر بود‬

‫گر چه بنمايد که صاحب سر بود‬

زيرك و داناست اما نيست نيست‬

‫تا فرشته لا نشد اهريمنى است‬

او به قول و فعل يار ما بود‬ ‫

چون به حكم حال آيى لا بود‬

لا بود چون او نشد از هست نيست‬ ‫

چون که طوعا لا نشد کرها بسى است‬

جان کمال است و نداى او کمال‬

‫مصطفى گويان ارحنا يا بلال‬

اى بلال افراز بانگ سلسلت‬ ‫

ز آن دمى کاندر دميدم در دلت‬

ز آن دمى کادم از آن مدهوش گشت‬ ‫

هوش اهل آسمان بى هوش گشت‬

مصطفى بى خويش شد ز آن خوب صوت‬ ‫

شد نمازش از شب تعريس فوت‬

سر از آن خواب مبارك بر نداشت‬ ‫

تا نماز صبحدم آمد به چاشت‬

در شب تعريس پيش آن عروس‬

‫يافت جان پاك ايشان دستبوس‬

عشق و جان هر دو نهانند و ستير‬

‫گر عروسش خوانده ام عيبى مگير‬

از ملولى يار خامش کردمى‬ ‫

گر همو مهلت بدادى يك دمى‬

ليك مى گويد بگو هين عيب نيست‬ ‫

جز تقاضاى قضاى غيب نيست‬

عيب باشد کاو نبيند جز که عيب‬ ‫

عيب کى بيند روان پاك غيب‬

عيب شد نسبت به مخلوق جهول‬ ‫

نى به نسبت با خداوند قبول‬

کفر هم نسبت به خالق حكمت است‬ ‫

چون به ما نسبت کنى کفر آفت است‬

ور يكى عيبى بود با صد حيات‬ ‫

بر مثال چوب باشد در نبات‬

در ترازو هر دو را يكسان کشند‬ ‫

ز آن که آن هر دو چو جسم و جان خوشند‬

پس بزرگان اين نگفتند از گزاف‬ ‫

جسم پاکان عين جان افتاد صاف‬

گفتشان و نفسشان و نقششان‬ ‫

جمله جان مطلق آمد بى نشان‬

جان دشمن دارشان جسم است صرف‬

‫چون زياد از نرد او اسم است صرف‬

آن به خاك اندر شد و کل خاك شد‬

‫وين نمك اندر شد و کل پاك شد‬

آن نمك کز وى محمد املح است‬ ‫

ز آن حديث با نمك او افصح است‬

اين نمك باقى است از ميراث او‬

‫با تواند آن وارثان او بجو‬

پيش تو شسته ترا خود پيش کو‬ ‫

پيش هستت جان پيش انديش کو‬

گر تو خود را پيش و پس دارى گمان‬

‫بسته ى جسمى و محرومى ز جان‬

زير و بالا پيش و پس وصف تن است‬ ‫

بى جهت آن ذات جان روشن است‬

بر گشا از نور پاك شه نظر‬

‫تا نپندارى تو چون کوته نظر‬

که همينى در غم و شادى و بس‬

‫اى عدم کو مر عدم را پيش و پس‬

روز باران است مىرو تا به شب‬ ‫

نى از اين باران از آن باران رب‬

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

 

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*