web stats
Home / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : ‫اين همه گفتيم ليك اندر بسيچ‬

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : ‫اين همه گفتيم ليك اندر بسيچ‬

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

 

تفسير ما شاء الله کان‬

*

اين همه گفتيم ليك اندر بسيچ‬ ‫

بى عنايات خدا هيچيم هيچ‬

بى عنايات حق و خاصان حق‬

‫گر ملك باشد سياه استش ورق‬

اى خدا اى فضل تو حاجت روا‬

‫با تو ياد هيچ کس نبود روا‬

اين قدر ارشاد تو بخشيده اى‬

‫تا بدين بس عيب ما پوشيده اى‬

قطره اى دانش که بخشيدى ز پيش‬

‫متصل گردان به درياهاى خويش‬

قطره اى علم است اندر جان من‬

‫وارهانش از هوا وز خاك تن‬

پيش از آن کاين خاکها خسفش کنند‬

‫پيش از آن کاين بادها نشفش کنند‬

گر چه چون نشفش کند تو قادرى‬

کش از ايشان واستانى واخرى‬

قطره اى کاو در هوا شد يا که ريخت‬ ‫

از خزينه ى قدرت تو کى گريخت‬

گر در آيد در عدم يا صد عدم‬ ‫

چون بخوانيش او کند از سر قدم‬

صد هزاران ضد ضد را مى کشد‬

‫بازشان حكم تو بيرون مى کشد‬

از عدمها سوى هستى هر زمان‬ ‫

هست يا رب کاروان در کاروان‬

خاصه هر شب جمله افكار و عقول‬

‫نيست گردد غرق در بحر نغول‬

باز وقت صبح آن اللهيان‬

‫بر زنند از بحر سر چون ماهيان‬

در خزان آن صد هزاران شاخ و برگ‬

‫از هزيمت رفته در درياى مرگ‬

زاغ پوشيده سيه چون نوحه گر‬

‫در گلستان نوحه کرده بر خضر‬

باز فرمان آيد از سالار ده‬

‫مر عدم را کانچه خوردى باز ده‬

آن چه خوردى واده اى مرگ سياه‬ ‫

از نبات و دارو و برگ و گياه‬

اى برادر عقل يك دم با خود آر‬

‫دم به دم در تو خزان است و بهار‬

باغ دل را سبز و تر و تازه بين‬ ‫

پر ز غنچه ى ورد و سرو و ياسمين‬

ز انبهى برگ پنهان گشته شاخ‬ ‫

ز انبهى گل نهان صحرا و کاخ‬

اين سخنهايى که از عقل کل است‬

‫بوى آن گلزار و سرو و سنبل است‬

بوى گل ديدى که آن جا گل نبود‬ ‫

جوش مل ديدى که آن جا مل نبود‬

بو قلاووز است و رهبر مر ترا‬

‫مى برد تا خلد و کوثر مر ترا‬

بو دواى چشم باشد نور ساز‬ ‫شد

ز بويى ديده ى يعقوب باز‬

بوى بد مر ديده را تارى کند‬

‫بوى يوسف ديده را يارى کند‬

تو که يوسف نيستى يعقوب باش‬ ‫

همچو او با گريه و آشوب باش‬

بشنو اين پند از حكيم غزنوى‬ ‫

تا بيابى در تن کهنه نوى‬

ناز را رويى ببايد همچو ورد‬ ‫

چون ندارى گرد بد خويى مگرد‬

زشت باشد روى نازيبا و ناز‬

‫سخت باشد چشم نابينا و درد‬

پيش يوسف نازش و خوبى مكن‬ ‫

جز نياز و آه يعقوبى مكن‬

معنى مردن ز طوطى بد نياز‬

‫در نياز و فقر خود را مرده ساز‬

تا دم عيسى ترا زنده کند‬ ‫

همچو خويشت خوب و فرخنده کند‬

از بهاران کى شود سر سبز سنگ‬

‫خاك شو تا گل برويى رنگ رنگ‬

سالها تو سنگ بودى دل خراش‬

‫آزمون را يك زمانى خاك باش‬

*

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

 

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*