web stats
Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : بزد مهره در جام بر پشت پيل‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : بزد مهره در جام بر پشت پيل‬

فردوسی-و-شاهنامه

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

رفتن رستم برای یافتن کیقباد :

 

‫‫بزد مهره در جام بر پشت پيل‬
‫ازو برشد آواز تا چند ميل‬
‫خروشيدن کوس با کرنای‬
‫همان ژنده پيلان و هندی درای‬
‫برآمد ز زاولستان رستخيز‬
‫زمين خفته را بانگ برزد که خيز‬
‫به پيش اندرون رستم پهلوان‬
‫پس پشت او سالخورده گوان‬
‫چنان شد ز لشکر در و دشت و راغ‬
‫که بر سر نيارست پريد زاغ‬
‫تبيره زدندی همی شست جای‬
‫جهان را نه سر بود پيدا نه پای‬
‫به هنگام بشکوفه ی گلستان‬
‫بياورد لشکر ز زابلستان‬
‫ز زال آگهی يافت افراسياب‬
‫برآمد ز آرام و از خورد و خواب‬
‫بياورد لشکر سوی خوار ری‬
‫بران مرغزاری که بد آب و نی‬
‫ز ايران بيامد دمادم سپاه‬
‫ز راه بيابان سوی رزمگاه‬
‫ز لشکر به لشکر دو فرسنگ ماند‬
‫سپهبد جهانديدگان را بخواند‬
‫بديشان چنين گفت کای بخردان‬
‫جهانديده و کارکرده ردان‬
‫هم ايدر من اين لشکر آراستم‬
‫بسی سروری و مهی خواستم‬
‫پراگنده شد رای بی تخت شاه‬
‫همه کار بی روی و بی سر سپاه‬
‫چو بر تخت بنشست فرخنده زو‬
‫ز گيتی يکی آفرين خاست نو‬
‫شهی بايد اکنون ز تخم کيان‬
‫به تخت کيی بر کمر بر ميان‬
‫شهی کاو باورنگ دارد ز می‬
‫که بی سر نباشد تن آدمی‬
‫نشان داد موبد مرا در زمان‬
‫يکی شاه با فر و بخت جوان‬
‫ز تخم فريدون يل کيقباد‬
‫که با فر و برزست و با رای و داد‬
‫به رستم چنين گفت فرخنده زال‬
‫که برگير کوپال و بفراز يال‬
‫برو تازيان تا به البرز کوه‬
‫گزين کن يکی لشکر همگروه‬
‫ابر کيقباد آفرين کن يکی‬
‫مکن پيش او بر درنگ اندکی‬
‫به دو هفته بايد که ايدر بوی‬
‫گه و بيگه از تاختن نغنوی‬
‫بگويی که لشکر ترا خواستند‬
‫همی تخت شاهی بياراستند‬
‫که در خورد تاج کيان جز تو کس‬
‫نبينيم شاها تو فريادرس‬
‫تهمتن زمين را به مژگان برفت‬
‫کمر برميان بست و چون باد تفت‬
‫ز ترکان طلايه بسی بد براه‬
‫رسيد اندر ايشان يل صف پناه‬
‫برآويخت با نامداران جنگ‬
‫يکی گرزه ی گاو پيکر به چنگ‬
‫دليران توران برآويختند‬
‫سرانجام از رزم بگريختند‬
‫نهادند سر سوی افراسياب‬
‫همه دل پر از خون و ديده پر آب‬
‫بگفتند وی را همه بيش و کم‬
‫سپهبد شد از کار ايشان دژم‬
‫بفرمود تا نزد او شد قلون‬
‫ز ترکان دليری گوی پرفسون‬
‫بدو گفت بگزين ز لشکر سوار‬
‫وز ايدر برو تا در کوهسار‬
‫دلير و خردمند و هشيار باش‬
‫به پاس اندرون نيز بيدار باش‬
‫که ايرانيان مردمی ريمنند‬
‫همی ناگهان بر طلايه زنند‬
‫برون آمد از نزد خسرو قلون‬
‫به پيش اندرون مردم رهنمون‬
‫سر راه بر نامداران ببست‬
‫به مردان جنگی و پيلان مست‬
‫وزان روی رستم دلير و گزين‬
‫بپيمود زی شاه ايران زمين‬
‫يکی ميل ره تا به البرز کوه‬
‫يکی جايگه ديد برنا شکوه‬
‫درختان بسيار و آب روان‬
‫نشستنگه مردم نوجوان‬
‫يکی تخت بنهاده نزديک آب‬
‫برو ريخته مشک ناب و گلاب‬
‫جوانی به کردار تابنده ماه‬
‫نشسته بران تخت بر سايه گاه‬
‫رده برکشيده بسی پهلوان‬
‫به رسم بزرگان کمر بر ميان‬
‫بياراسته مجلسی شاهوار‬
‫بسان بهشتی به رنگ و نگار‬
‫چو ديدند مر پهلوان را به راه‬
‫پذيره شدندش ازان سايه گاه‬
‫که ما ميزبانيم و مهمان ما‬
‫فرود آی ايدر به فرمان ما‬
‫بدان تا همه دست شادی بريم‬
‫به ياد رخ نامور می خوريم‬
‫تهمتن بديشان چنين گفت باز‬
‫که ای نامداران گردن فراز‬
‫مرا رفت بايد به البرز کوه‬
‫به کاری که بسيار دارد شکوه‬
‫نبايد به بالين سر و دست ناز‬
‫که پيشست بسيار رنج دراز‬
‫سر تخت ايران ابی شهريار‬
‫مرا باده خوردن نيايد به کار‬
‫نشانی دهيدم سوی کيقباد‬
‫کسی کز شما دارد او را به ياد‬
‫سر آن دليران زبان برگشاد‬
‫که دارم نشانی من از کيقباد‬
‫گر آيی فرود و خوری نان ما‬
‫بيفروزی از روی خود جان ما‬
‫بگوييم يکسر نشان قباد‬
‫که او را چگونست رستم و نهاد‬
‫تهمتن ز رخش اندر آمد چو باد‬
‫چو بشنيد از وی نشان قباد‬
‫بيامد دمان تا لب رودبار‬
‫نشستند در زير آن سايه دار‬
‫جوان از بر تخت خود برنشست‬
‫گرفته يکی دست رستم به دست‬
‫به دست دگر جام پر باده کرد‬
‫وزو ياد مردان آزاده کرد‬
‫دگر جام بر دست رستم سپرد‬
‫بدو گفت کای نامبردار و گرد‬
‫بپرسيدی از من نشان قباد‬
‫تو اين نام را از که داری به ياد‬
‫بدو گفت رستم که از پهلوان‬
‫پيام آوريدم به روشن روان‬
‫سر تخت ايران بياراستند‬
‫بزرگان به شاهی ورا خواستند‬
‫پدرم آن گزين يلان سر به سر‬
‫که خوانند او را همی زال زر‬
‫مرا گفت رو تا به البرز کوه‬
‫قباد دلاور ببين با گروه‬
‫به شاهی برو آفرين کن يکی‬
‫نبايد که سازی درنگ اندکی‬
‫بگويش که گردان ترا خواستند‬
‫به شادی جهانی بياراستند‬
‫نشان ار توانی و دانی مرا‬
‫دهی و به شاهی رسانی ورا‬
‫ز گفتار رستم دلير جوان‬
‫بخنديد و گفتش که ای پهلوان‬
‫ز تخم فريدون منم کيقباد‬
‫پدر بر پدر نام دارم به ياد‬
‫چو بشنيد رستم فرو برد سر‬
‫به خدمت فرود آمد از تخت زر‬
‫که ای خسرو خسروان جهان‬
‫پناه بزرگان و پشت مهان‬
‫سر تخت ايران به کام تو باد‬
‫تن ژنده پيلان به دام تو باد‬
‫نشست تو بر تخت شاهنشهی‬
‫همت سرکشی باد و هم فرهی‬
‫درودی رسانم به شاه جهان‬
‫ز زال گزين آن يل پهلوان‬
‫اگر شاه فرمان دهد بنده را‬
‫که بگشايم از بند گوينده را‬
‫قباد دلاور برآمد ز جای‬
‫ز گفتار رستم دل و هوش و رای‬
‫تهمتن همانگه زبان برگشاد‬
‫پيام سپهدار ايران بداد‬
‫سخن چون به گوش سپهبد رسيد‬
‫ز شادی دل اندر برش برطپيد‬
‫بيازيد جامی لبالب نبيد‬
‫بياد تهمتن به دم درکشيد‬
‫تهمتن هميدون يکی جام می‬
‫بخورد آفرين کرد بر جان کی‬
‫برآمد خروش از دل زير و بم‬
‫فراوان شده شادی اندوه کم‬
‫شهنشه چنين گفت با پهلوان‬
‫که خوابی بديدم به روشن روان‬
‫که از سوی ايران دو باز سپيد‬
‫يکی تاج رخشان به کردار شيد‬
‫خرامان و نازان شدندی برم‬
‫نهادندی آن تاج را بر سرم‬
‫چو بيدار گشتم شدم پراميد‬
‫ازان تاج رخشان و باز سپيد‬
‫بياراستم مجلسی شاهوار‬
‫برين سان که بينی بدين مرغزار‬
‫تهمتن مرا شد چو باز سپيد‬
‫ز تاج بزرگان رسيدم نويد‬
‫تهمتن چو بشنيد از خواب شاه‬
‫ز باز و ز تاج فروزان چو ماه‬
‫چنين گفت با شاه کنداوران‬
‫نشانست خوابت ز پيغمبران‬
‫کنون خيز تا سوی ايران شويم‬
‫به ياری به نزد دليران شويم‬
‫قباد اندر آمد چو آتش ز جای‬
‫ببور نبرد اندر آورد پای‬
‫کمر برميان بست رستم چو باد‬
‫بيامد گرازان پس کيقباد‬
‫شب و روز از تاختن نغنويد‬
‫چنين تا به نزد طلايه رسيد‬
‫قلون دلاور شد آگه ز کار‬
‫چو آتش بيامد سوی کارزار‬
‫شهنشاه ايران چو زان گونه ديد‬
‫برابر همی خواست صف برکشيد‬
‫تهمتن بدو گفت کای شهريار‬
‫ترا رزم جستن نيايد بکار‬
‫من و رخش و کوپال و برگستوان‬
‫همانا ندارند با من توان‬
‫بگفت اين و از جای برکرد رخش‬
‫به زخمی سواری همی کرد پخش‬
‫قلون ديد ديوی بجسته ز بند‬
‫به دست اندرون گرز و برزين کمند‬
‫برو حمله آورد مانند باد‬
‫بزد نيزه و بند جوشن گشاد‬
‫تهمتن بزد دست و نيزه گرفت‬
‫قلون از دليريش مانده شگفت‬
‫ستد نيزه از دست او نامدار‬
‫بغريد چون تندر از کوهسار‬
‫بزد نيزه و برگرفتش ز زين‬
‫نهاد آن بن نيزه را بر زمين‬
‫قلون گشت چون مرغ با بابزن‬
‫بديدند لشکر همه تن به تن‬
‫هزيمت شد از وی سپاه قلون‬
‫به يکبارگی بخت بد را زبون‬
‫تهمتن گذشت از طلايه سوار‬
‫بيامد شتابان سوی کوهسار‬
‫کجا بد علفزار و آب روان‬
‫فرود آمد آن جايگه پهلوان‬
‫چنين تا شب تيره آمد فراز‬
‫تهمتن همی کرد هرگونه ساز‬
‫از آرايش جامه ی پهلوی‬
‫همان تاج و هم باره ی خسروی‬
‫چو شب تيره شد پهلو پيش بين‬
‫برآراست باشاه ايران زمين‬
‫به نزديک زال آوريدش به شب‬
‫به آمد شدن هيچ نگشاد لب‬
‫نشستند يک هفته با رای زن‬
‫شدند اندران موبدان انجمن‬
‫بهشتم بياراست پس تخت عاج‬
‫برآويختند از بر عاج تاج‬

 

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

 

 

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*