web stats
Home / Literature / سروده ای از نادر نادرپور : شبی در کارگاه تندیسگر‬

سروده ای از نادر نادرپور : شبی در کارگاه تندیسگر‬

Naderpoor2

 

شبی در کارگاه تندیسگر‬

*
‫اندیشه و تیشه ام مھیا بود‬
‫چون لوح و قلم ، کنار یکدیگر‬
‫وان سنگ سپید ، روبروی من‬
‫تا پیکری از دلش برآرد سر‬
‫آن لحظه ی پاک آفریدن بود‬
‫آن لحظه ی تالی خدا بودن‬
‫با هستی کائنات پیوستن‬
‫از عالم خاکیان جدا بودن‬
‫چون تیشه ی من به فرق سنگ آمد‬
‫از دست کسی دو ضربه بر در خورد‬
‫ابلیس نباشد این که می اید ؟‬
‫این گفتم و خنده بر لبم پژمرد‬
‫اندیشه کنان به سوی در رفتم‬
‫گفتم : تو که ای ، فرشته ای یا شیطان ؟‬
‫من خالق آدمی دگر هستم‬
‫سر خم کن و مزد طاعتت بستان‬
‫در چون دهنم گشوده ماند از بھت‬
‫او آمده بود و شمع در دستش‬
‫دل گفت : فرشته است و شیطان نیست‬
‫در از پی او دوید و ، او بستش‬
‫بر توده ی سنگ تکیه زد خندان‬
‫گفتا چه درین جماد می جویی ؟‬
‫گفتم : آدم ! به خنده گفت : اینک‬
‫خاست برابرت ، چه می گویی ؟‬
‫فریاد زدم که : پس ، بھشت اینجاست‬
‫نالیدکه : از بھشت بیزارم‬
‫برگیر مرا و بر زمین افکن‬
‫تا دل به گناه عشق بسپارم‬
‫آنگاه ، تن از حریر ، عریان کرد‬
‫گفتا که : مرا بیافرین از تو‬
‫آن حرمت زاهدانه را بشکن‬
‫وین خواهش عاشقانه را بشنو‬
‫شمعی که به کف گرفته بود افسرد‬
‫من تیشه ز دست خود رها کردم‬
‫آنگاه تن برهنه ی او را‬
‫با خون و خیالم آشنا کردم‬
‫از کالبدش ، گلی فراهم شد‬
‫آغشته به مھر ، چون دل آدم‬
‫از حد جمال محض ، لختی بیش‬
‫وز حد کمال عشق ، چیزی کم‬
‫چون پیکر تازه اش پدید آمد‬
‫دیدم که به هر چه هست می ارزد‬
‫چون دست به گوی سینه اش بردم‬
‫دیدم که ز فرط لطف میلرزد‬
‫سر در بر او به سجده خم کردم‬
‫هنگام نماز صبحگاهی بود‬
‫او شمع به شام تیره ام آورد‬
‫بخشایش روشن الھی بود‬

نادر نادرپور

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*