web stats
Home / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : پاى واپس کشيدن خرگوش از شير چون نزديك چاه رسيد‬

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : پاى واپس کشيدن خرگوش از شير چون نزديك چاه رسيد‬

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

پاى واپس کشيدن خرگوش از شير چون نزديك چاه رسيد‬
‫چون که نزد چاه آمد شير ديد‬

کز ره آن خرگوش ماند و پا کشيد‬

گفت پا واپس کشيدى تو چرا‬

‫پاى را واپس مكش پيش اندر آ‬

گفت کو پايم که دست و پاى رفت‬ ‫

جان من لرزيد و دل از جاى رفت‬

رنگ رويم را نمى بينى چو زر‬ ‫

ز اندرون خود مى دهد رنگم خبر‬

حق چو سيما را معرف خوانده است‬

‫چشم عارف سوى سيما مانده است‬

رنگ و بو غماز آمد چون جرس‬ ‫

از فرس آگه کند بانگ فرس‬

بانگ هر چيزى رساند زو خبر‬

‫تا بدانى بانگ خر از بانگ در‬

گفت پيغمبر به تمييز کسان‬

‫مرء مخفى لدى طى اللسان‬

رنگ رو از حال دل دارد نشان‬

‫رحمتم کن مهر من در دل نشان‬

رنگ روى سرخ دارد بانگ شكر‬ ‫

بانگ روى زرد باشد صبر و نكر‬

در من آمد آن که دست و پا برد‬ ‫

رنگ رو و قوت و سيما برد‬

آن که در هر چه در آيد بشكند‬ ‫

هر درخت از بيخ و بن او بر کند‬

در من آمد آن که از وى گشت مات‬ ‫

آدمى و جانور جامد نبات‬

اين خود اجزايند کليات از او‬

‫زرد کرده رنگ و فاسد کرده بو‬

تا جهان گه صابر است و گه شكور‬ ‫

بوستان گه حله پوشد گاه عور‬

آفتابى کاو بر آيد نارگون‬ ‫

ساعتى ديگر شود او سر نگون‬

اختران تافته بر چار طاق‬ ‫

لحظه لحظه مبتلاى احتراق‬

ماه کاو افزود ز اختر در جمال‬ ‫

شد ز رنج دق او همچون خيال‬

اين زمين با سكون با ادب‬ ‫

اندر آرد زلزله ش در لرز تب‬

اى بسا که زين بلاى مرده ريگ‬ ‫

گشته است اندر جهان او خرد و ريگ‬

اين هوا با روح آمد مقترن‬ ‫

چون قضا آيد وبا گشت و عفن‬

آب خوش کاو روح را همشيره شد‬ ‫

در غديرى زرد و تلخ و تيره شد‬

آتشى کاو باد دارد در بروت‬

‫هم يكى بادى بر او خواند يموت‬

حال دريا ز اضطراب و جوش او‬

‫فهم آن تبديلهاى هوش او‬

چرخ سر گردان که اندر جستجوست‬ ‫

حال او چون حال فرزندان اوست‬

گه حضيض و گه ميانه گاه اوج‬

‫اندر او از سعد و نحسى فوج فوج‬

از خود اى جزوى ز کلها مختلط‬

‫فهم مى کن حالت هر منبسط‬

چون که کليات را رنج است و درد‬ ‫

جزو ايشان چون نباشد روى زرد‬

خاصه جزوى کاو ز اضداد است جمع‬ ‫

ز آب و خاك و آتش و باد است جمع‬

اين عجب نبود که ميش از گرگ جست‬ ‫

اين عجب کاين ميش دل در گرگ بست‬

زندگانى آشتى ضدهاست‬ ‫

مرگ آن کاندر ميانشان جنگ خاست‬

لطف حق اين شير را و گور را‬

‫الف داده ست اين دو ضد دور را‬

چون جهان رنجور و زندانى بود‬ ‫

چه عجب رنجور اگر فانى بود‬

خواند بر شير او از اين رو پندها‬

‫گفت من پس مانده ام زين بندها‬

 

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*