web stats
Home / Irony / طنز عبید زاکانی 13

طنز عبید زاکانی 13

 ketabe-tanze-obeid-zakani

 

خانه ی مصیبت زده

درویشی به در خانه ای رسید , پاره نانی بخواست . دخترکی گفت : نیست , گفت : پاره نمک , گفت : نیست ,

گفت: کوزه ای آب , گفت : نیست , گفت : مادرت کجاست ؟ گفت برای تسلیت خویشاوندان رفته است , گفت :

چنین که من حال خانه ی شما می بینم , ده خویشاوند دیگر می باید که برای تسلیت شما آیند

گربه ی تبر دزد

مردی تبری داشت و هر شب در مخزن می نهاد و در را محکم می بست . زنش پرسید چرا تبر را در مخزن می

نهی ؟ گفت : تا گربه نبرد . زن گفت : گربه تبر چه می کند ؟ گفت : ابله زنی بوده ای , تکه ای گوشت که به یک

جو نمی ارزد  را می برد , تبری که به 10 دینار خریده ام را رها خواهد کرد ؟

زرنگ تر از موش

شخصی با دوستی گفت : پنجاه من گندم داشتم , تا مرا خبر شد , موشان تمام خرده بودند . دوستش گفت : من نیز

پنجاه من گندم داشتم , تا موشان را خبر شد , من تمام خورده بودم

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*