web stats
Home / Irony / طنز عبید زاکانی 12

طنز عبید زاکانی 12

ketabe-tanze-obeid-zakani

 

پیام جبرئیل

شخصی دعوی نبوت کرد . او را پیش مامون خلیفه بردند . مامون گفت : این را از گرسنگی دماغ خشک شده

است , آشپزخانه را بخواند , فرمود که این مرد را در مطبخ ببر و جامه خوابی نرمش بساز و هر روز شربت های

معطر و طعام های خوش می ده تا مغزش سلامت یابد , روزی مامون را از او یاد آمد , بفرمود تا او را حاضر

کردند , پرسید که همچنان جبرئیل پیش تو می آید ؟ گفت : آری , مامون پرسید : چه می گوید ؟ گفت : می گوید که

جای نیک به دست تو افتاده است , هرگز هیچ پیغمبری را این نعمت و آسایش دست نداد , هرگز از اینجا بیرون

نرو

پس فرستادن قرآن

اتابک سلغر شاه هرزمان به خط خود مصحفی ( قرآن ) نوشتی و با تحفه ای چند به کعبه فرستادی و در باقی سال

به شراب خوری مشغول بودی . چند سال مکرر چنین کرد و یک سال مجدالدین حاضر بود , گفت : نیکی میکنی ,

چیزی را که نمی خواهی به خانه ی صاحبش پس می فرستی

دلیل شکر

مردی خر گم کرده بود . گرد شهر می گشت و شکر می کرد , گفتند : چرا شکر می کنی ؟ گفت : از بهر آنکه من

 

بر خر ننشسته بودم و گرنه من نیز امروز چهار روزی بود که گم شده بودم

 

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*