Home / Literature / سروده ای از نادر نادرپور : غروبی در شمال‬

سروده ای از نادر نادرپور : غروبی در شمال‬

Naderpoor2

 

غروبی در شمال‬
‫شیر دریا خفته در آغوش نیزاران هنوز‬
‫بیشه بیدار است از بانگ سپیداران هنوز‬
‫دست شب ، نارنج سرخ آسمان را چیده است‬
‫خون او جاری است از دندان کھساران هنوز‬
‫با طلوع هر چراغی روز پرپر می شود‬
‫آسمان گلگونتر ست از چشم تبداران هنوز‬
‫باد ، سر بر میله های سرد باران می زند‬
‫مانده در زندان او همچون تبھکاران هنوز‬
‫موج ، گویی خواب دریا را پریشان می کند‬
‫شیر خواب آلود می غرد به نیزاران هنوز‬
‫آه ،امشب در من از دریا پریشانتر ، کسی است‬
‫کز خیالش می پریشد خاطر یاران هنوز‬
‫حسرت تلخی است در کامش که از می خوشترست‬
‫مستی اش خوابی است دور از چشم بیداران هنوز‬
‫گریه یی مستانه اش در بزم هشیاران چرا ؟‬
‫نم نم باران خوش است آخر به میخواران هنوز‬
‫آه این مردی که در من میخروشد کیست ، کیست ؟‬
‫رسته از بندی ، در انبوه گرفتاران هنوز‬
‫پرده را پس میزنم ، مرغابیان پر می زنند‬
‫گوشه ای از آسمان ، آبی است در باران هنوز‬

نادر نادرپور

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*