web stats
Home / Irony / طنز عبید زاکانی

طنز عبید زاکانی

ketabe-tanze-obeid-zakani

 

نهایت خساست :

بزرگی را از اکابر که در ثروت قارون زمان خود بود اجل فرارسید . امید از زندگانی قطع کرد و

جگرگوشگان خود را که طفلان خاندان کرم بودند , حاضر کرد

گفت : ای فرزندان روزگاری دراز در کسب مال زحمت های سفر و حضر کشیده ام و حلق

خود را به سرپنجه گرسنگی فشرده تا این چند دینار ذخیره کرده ام , هرگز از محافظت آن

غافل مباشید و به هیچ وجه دست خرج بدان نزنید و یقین دانید که :

زر عزیز آفریده است خدا

هر که خوارش بکرد,خوار بشد

اگر کسی با شما سخن گوید که پدر شما را در خواب دیدم قلیه و حلوا می خواهد , هرگز

به مکر آن فریب نخورید که آن من نگفته باشم و مرده چیزی نخورد

اگر من خود نیز به خواب شما بیایم و همین التماس کنم , بدان توجه نباید کرد که آن را

خواب و خیال و رویا خوانند , چه بسا که آن را شیطان به شما نشان داده باشد , من آنچه

در زندگی نخورده باشم در مردگی تمنا نکنم , این بگفت و جان به خزانه دوزخ سپرد

بله نگو

یکی از بزرگان فرزند خود را فرمود : ای فرزند کلمه ” نه ” بلا را زایل میکند و کلمه  ” بله ”

باعث زیادی رنج و سختی است . دیگری در اثنای وصایا فرمود : ای پسر حتما باید زبان را از

لفظ ” نعم ” حفظ کنی و پیوسته لفظ ” لا ” بر زبان رانی و یقین دانی که تا کار تو با ” لا ”

باشد , کار تو بالا باشد و تا لفظ تو ” نعم ” باشد , دل تو به غم باشد

نصف عمر و تمام عمر

نحوی در کشتی بود , ملاح را گفت : تو علم نحو خوانده ای ؟ جواب داد : نه , نحوی گفت :

نصف عمرت بر فناست

روز دیگر دریا توفانی شد و کشتی داشت غرق میشد , ملاح از او پرسید ” تو علم شنا

آموخته ای ؟ نحوی جواب داد : نه , ملاح گفت : کل عمرت بر فناست

 

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*