web stats
Home / Irony / داستانهای طنز ملا نصر الدین 29

داستانهای طنز ملا نصر الدین 29

 Nasreddin

 

خواب ملا

ملا یکشب بخواب گنجی یافته بدوش می برد و از سنگینی آن شلوارش را نجس کرد .

صبح که از خواب برخاست زنش داد و بیداد راه انداخت که مرد ناحسابی خجالت نمی

کشی سر پیری مثل بچه های دو ساله شلوارت را کثیف میکنی ؟ ملا گفت : ضعیفه اگر

همه خوابم راست در آمده بود که حالا دست و پایم را می بوسیدی , چکنم که نصفش

بیشتر راست نشد

مرده زنده کردن

ملا به دهی رسید خیلی گرسنه بود . از خانه ای صدای داد و فریاد و شیون شنید , آنجا

رفت , کسی مرده بود , ملا گفت : اگر غذای مناسبی بمن بدهید مرده شما را زنده خواهم

کرد , کسان مرده با عجله ماحضری را که در خانه داشتند برای او آوردند , ملا غذای کاملی

خورد و همینکه سیر شد گفت مرا ببالین مرده ببرید , چون آنجا رفت و مرده را دید پرسید :

این شخص چکاره بود ؟ گفتند جولا , پرسید چرا زودتر نگفتید , هر کس دیگری بود

میتوانستم زنده اش نمایم اما بیچاره مرده چون جولا است دیگر زنده نخواهد گشت

عقیده ملا

دختر ملا , نزد ملا آمده از جوانی شکایت کرد که او را بزور بوسیده . ملا فکری کرده گفت :

عقیده من مقابله به مثل است , تو نیز او را بزور ببوس

 

 

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

One comment

  1. سلام
    لطفا داستان های ملا را بیشتر بزارید
    ممنون

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*