Home / Irony / داستانهای طنز ملا نصر الدین 19

داستانهای طنز ملا نصر الدین 19

Nasreddin

سیلی خوردن ملا

روزی کسی در کوچه سیلی بصورت ملا زد سپس برگشت و شروع به عذرخواهی کرد که

اشتباه  کردم شما را بجای کس دیگر گرفته بودم . ملا قانع نشد و گریبان اورا گرفت و بخانه

قاضی برد و ماجرا بازگفت , قاضی حکم کرد ملا در عوض یک سیلی به آن شخص بزند , ملا

به این امر راضی نشد , قاضی حکم کرد به عوض سیلی یک سکه طلا بایستی آنمرد به

ملا بدهد , آن شخص ناچار تسلیم شد و برای آوردن پول از محکمه بیرون رفت , ملا قدری

به انتطار نشست چون آن مرد برنگشت , برخاسته و سیلی محکمی بصورت قاضی زد و

گفت چون وقت نشستن ندارم هر وقت آن مرد پول را آورد , شما در مقابل این سیلی آنرا

بگیرید

خورجین گمشده

روزی ملا از دهی عبور میکرد خورجین او را از روی خر بردند , ملا اهل ده را خبر کرده و

گفت: یا خورجین مرا پیدا کنید یا کاری که که باید بکنم را می کنم . دهاتی های ساده با

هزار زحمت خورجین را یافته به او دادند , آنوقت کدخدا از ملا پرسید : اگر خورجینت پیدا

نمی شد چه میکردی ؟ ملا گفت : در آنصورت مجبور بودم گلیمی که در خانه است را پاره

نموده و خورجین دیگری بدوزم

بچه ملا

یکروز زن ملا بچه اش را به او داد و گفت ساعتی او را نگهدارد تا بکار دیگری برسد . ملا بچه

را بغل نموده می گردانید و برایش لالایی گفته و تقلید و مسخرگی میکرد , در این اثنا بچه

به او شاشید , ملا از قضیه اوقاتش تلخ شده بچه را زمین گذاشته و بر روی بچه ادرار کرده

از سر تا پای بچه را آلوده کرد . زن او که از دور این این حال را دید گفت : مردیکه این چه

عملی است که کردی ؟ ملا گفت : ضعیقه دعا کن که بچه خودم بود , اگر بچه دیگری بود

که به سر تا پایش ….

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*