web stats
Home / Literature / سروده ای از نادر نادرپور : ‫ ‬‬تب و عطش‬

سروده ای از نادر نادرپور : ‫ ‬‬تب و عطش‬

Naderpoor2

 

تب و عطش‬
‫عقاب پیر نگون بخت آفتابم من‬
‫که شعله های شفق سوخت شاهبالم را‬
‫درین کویر بلا کیست تا تواند راند‬
‫ز گرد لاشه ی من ، کرکس خیالم را‬
‫چنان به حسرت پرواز خو گرفته دلم‬
‫که سرنوشت خود از خاکیان جدا بینم‬
‫چنان به شوق پریدن ز خود رها شده ام‬
‫که عکس خویش در آیینه ی هوا بینم‬
‫من استخوانم ، من پاره استخوانی سرد‬
‫که دستی از بدن گرم شب بریده مرا‬
‫من آسمان شبم در حباب سربی ابر‬
‫که جلوه ای ندهد پرتو سپیده مرا‬
‫دلم پر است ولی دیده ام ز اشک تھی دست‬
‫چه آفتی است غمین بودن و نگرییدن‬
‫چه آفتی است که چون شاخه ی خزان دیده‬
‫در آفتاب ، ز سرمای خویش لرزیدن‬
‫تبی نماند که در من عطش برانگیزد‬
‫عرق نشست بر آن تن که همچو آتش بود‬
‫چه شد که شعله ی سوزان به دست باد سپرد‬
‫شبی که در نفسش گرمی نوازش بود‬
‫کنون به خویش نظر می کنم چو ماه در آب‬
‫تنم ز روشنی سرد خویش می لرزد‬
‫جھنمی که درو سوختم ، فروزان باد‬
‫که شعله اش به نسیم بھشت می ارزد‬
‫شکسته بال عقابم تپیده در شن گرم‬
‫نگاه تشنه ی من در پی سرابی نیست‬
‫دلم به پرتو غمناک ماه خرسند است‬
‫که در غبار افق ، برق آفتابی نیست‬

نادر نادرپور

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*