Home / Literature / سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : ‫‫بتی دارم که گرد گل ز سنبل سايه بان دارد‬

سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : ‫‫بتی دارم که گرد گل ز سنبل سايه بان دارد‬

portrait1

 

‫بتی دارم که گرد گل ز سنبل سايه بان دارد‬
‫بهار عارضش خطی به خون ارغوان دارد‬
‫غبار خط بپوشانيد خورشيد رخش يا رب‬
‫بقای جاودانش ده که حسن جاودان دارد‬
‫چو عاشق میشدم گفتم که بردم گوهر مقصود‬
‫ندانستم که اين دريا چه موج خون فشان دارد‬
‫ز چشمت جان نشايد برد کز هر سو که می بينم‬
‫کمين از گوشه ای کرده ست و تير اندر کمان دارد‬
‫چو دام طره افشاند ز گرد خاطر عشاق‬
‫به غماز صبا گويد که راز ما نهان دارد‬
‫بيفشان جرعه ای بر خاک و حال اهل دل بشنو‬
‫که از جمشيد و کيخسرو فراوان داستان دارد‬
‫چو در رويت بخندد گل مشو در دامش ای بلبل‬
‫که بر گل اعتمادی نيست گر حسن جهان دارد‬
‫خدا را داد من بستان از او ای شحنه مجلس‬
‫که می با ديگری خورده ست و با من سر گران دارد‬
‫به فتراک ار همی بندی خدا را زود صيدم کن‬
‫که آفتهاست در تاخير و طالب را زيان دارد‬
‫ز سروقد دلجويت مکن محروم چشمم را‬
‫بدين سرچشمه اش بنشان که خوش آبی روان دارد‬
‫ز خوف هجرم ايمن کن اگر اميد آن داری‬
‫که از چشم بدانديشان خدايت در امان دارد‬
‫چه عذر بخت خود گويم که آن عيار شهرآشوب‬
‫به تلخی کشت حافظ را و شکر در دهان دارد‬

hafiz_calendar

I have an idol that, the canopy of the hyacinth around the rose hath:
A line in the blood of the Arghavan, the spring of his cheek hath.
O Lord! the dust of the line covered the sun of his face:
Give him everlasting life, who everlasting beauty hath.
When I became lover, I spake saying: “I have carried off the jewel of my desire:”
I knew not what, blood-scattering, waves, this sea hath.
From his eye, it is not fit to take the soul. For, from every direction, I see
Of the corner, he hath made the ambush; and the arrow in the bow hath.
When from around lovers’ heart, He loosed the snare of the tress,
To the informer of the wind, He speaketh saying: “Secret, our mystery, he hath.”
On the dust, scatter the draught; and behold the state of people of rank:
For, of Jamshid, of Kay Khosro, a thousand tales, it hath.
O nightingale! when in thy face the rose laugheth, be not in her snare,
For, on the rose, is no reliance, say, the world’s beauty, it hath.
O watchman of the assembly! for God’s sake, take my justice from him:
For, with others, he hath drunk wine; and with me, a heavy head hath.
If thou bind me to the saddle-strap, for God’s sake, quickly make me prey:
For, in delay are calamities; and the seeker’s loss, it hath.
Make not excluded my eye from the cypress of thy heart-seeking stature:
Plant in this its fountain-head; for pleasant running water, it hath.
From the fear of separation, make me safe, if thou have hope of it,
Saying: “In safety from the eye of ill-thinkers, thee, God hath.”
To my own fortune, what excuse may I utter? For that knave, city-upsetting
Slew Hafez with bitterness; and, in his mouth, sugar hath.

مقبره حافظ

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*