web stats
Home / Irony / داستانهای طنز ملا نصر الدین 12

داستانهای طنز ملا نصر الدین 12

Nasreddin

 

وصیت ملا

ملا همیشه به دوستانش وصیت میکرد که چون مردم مرا در یکی از قبر های کهنه دفن

کنید , چون علت این تقاضا را پرسیدند گفت : برای اینست که اگر نکیر و منکر برای سوال

بیایند تصور کنند که مدتی است مرده ام و سوال نکرده بروند

بریدن دست و پا

روزی ملا به عیادت مریضی رفت که پایش را بریده بودند . از او پرسید که آخر پای ترا بریدند؟

گفت : آری ولی زیاد درد می کند . ملا گفت : بریدن پا خیلی صواب دارد اگر ثوابش را می

دانستی میگفتی تا پای دیگرت را هم ببرند بلکه دست هایت را هم ببرند . مریض عصبانی

شد و گفت : این ملعون پر حرف را بیرون کنید . ملا را زدند و خارج کردند

زن لوچ ملا

ملا میخواست زن بگیرد و همسایه او آنقدر از زنی تعریف کرد که وی ندیده عاشق او

شد , مخصوصا از چشمهای شهلایش که هر کس یکمرتبه ببیند حیران میشود , خیلی

وصفکرد بالاخره ملا تسلیم شد و او را عقد کرد در شب عروسی خربزه ای خرید و بخانه آورد

زن جدیدش به او اعتراض کرد که چرا اسراف کرده و دو خربزه خریدی . ملا فهمید

که زنش لوچ است ولی دیگر کار از کار گذشته و چاره ای نداشت , در سر سفره زن گفت :

این شخص که پهلوی تو نشسته کیست ؟ ملا کار را زار دید و گفت : هر چه را دوتا ببینی

عیبی ندارد , لیکن خواهش دارم من یکی را دوتا نبینی .

 

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*