Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد – خواست رودابه جهت دیدار زال : پرستنده برخاست از پيش اوی‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد – خواست رودابه جهت دیدار زال : پرستنده برخاست از پيش اوی‬

poem-book-128

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

خواست رودابه جهت دیدار زال  :  

‫پرستنده برخاست از پيش اوی‬
‫بدان چاره بی چاره بنهاد روی‬
‫به ديبای رومی بياراستند‬
‫سر زلف برگل بپيراستند‬
‫برفتند هر پنج تا رودبار‬
‫ز هر بوی و رنگی چو خرم بهار‬
‫مه فرودين وسر سال بود‬
‫لب رود لشکرگه زال بود‬
‫همی گل چدند از لب رودبار‬
‫رخان چون گلستان و گل در کنار‬
‫نگه کرد دستان ز تخت بلند‬
‫بپرسيد کاين گل پرستان کيند‬
‫چنين گفت گوينده با پهلوان‬
‫که از کاخ مهراب روشن روان‬
‫پرستندگان را سوی گلستان‬
‫فرستد همی ماه کابلستان‬
‫به نزد پری چهرگان رفت زال‬
‫کمان خواست از ترک و بفراخت يال‬
‫پياده همی رفت جويان شکار‬
‫خشيشار ديد اندر آن رودبار‬
‫کمان ترک گلرخ به زه بر نهاد‬
‫به دست جهان پهلوان در نهاد‬
‫نگه کرد تا مرغ برخاست ز آب‬
‫يکی تيره بنداخت اندر شتاب‬
‫ز پروازش آورد گردان فرود‬
‫چکان خون و وشی شده آب رود‬
‫بترک آنگهی گفت زان سو گذر‬
‫بياور تو آن مرغ افگنده پر‬
‫به کشتی گذر کرد ترک سترگ‬
‫خراميد نزد پرستنده ترک‬
‫پرستنده پرسيد کای پهلوان‬
‫سخن گوی و بگشای شيرين زبان‬
‫که اين شير بازو گو پيلتن‬
‫چه مردست و شاه کدام انجمن‬
‫که بگشاد زين گونه تير از کمان‬
‫چه سنجد به پيش اندرش بدگمان‬
‫نديديم زيبنده تر زين سوار‬
‫به تير و کمان بر چنين کامگار‬
‫پری روی دندان به لب برنهاد‬
‫مکن گفت ازين گونه از شاه ياد‬
‫شه نيمروزست فرزند سام‬
‫که دستانش خوانند شاهان به نام‬
‫بگردد جهان گر بگردد سوار‬
‫ازين سان نبيند يکی نامدار‬
‫پرستنده با کودک ماه روی‬
‫بخنديد و گفتش که چندين مگوی‬
‫که ماهيست مهراب را در سرای‬
‫به يک سر ز شاه تو برتر بپای‬
‫به بالای ساج است و همرنگ عاج‬
‫يکی ايزدی بر سر از مشک تاج‬
‫دو نرگس دژم و دو ابرو به خم‬
‫ستون دو ابرو چو سيمين قلم‬
‫دهانش به تنگی دل مستمند‬
‫سر زلف چون حلقه ی پایبند‬
‫دو جادوش پر خواب و پرآب روی‬
‫پر از لاله رخسار و پر مشک موی‬
‫نفس را مگر بر لبش راه نيست‬
‫چنو در جهان نيز يک ماه نيست‬
‫پرستندگان هر يکی آشکار‬
‫همی کرد وصف رخ آن نگار‬
‫بدين چاره تا آن لب لعل فام‬
‫کند آشنا با لب پور سام‬
‫چنين گفت با بندگان خوب چهر‬
‫که با ماه خوبست رخشنده مهر‬
‫وليکن به گفتن مگر روی نيست‬
‫بود کاب را ره بدين جوی نيست‬
‫دلاور که پرهيز جويد ز جفت‬
‫بماند بسانی اندر نهفت‬
‫بدان تاش دختر نباشد ز بن‬
‫نبايد شنيدنش ننگ سخن‬
‫چنين گفت مر جفت را باز نر‬
‫چو بر خايه بنشست و گسترد پر‬
‫کزين خايه گر مايه بيرون کنم‬
‫ز پشت پدر خايه بيرون کنم‬
‫ازيشان چو برگشت خندان غلام‬
‫بپرسيد از و نامور پور سام‬
‫که با تو چه گفت آن که خندان شدی‬
‫گشاده لب و سيم دندان شدی‬
‫بگفت آنچه بشنيد با پهلوان‬
‫ز شادی دل پهلوان شد جوان‬
‫چنين گفت با ريدک ماه روی‬
‫که رو مر پرستندگان را بگوی‬
‫که از گلستان يک زمان مگذريد‬
‫مگر با گل از باغ گوهر بريد‬
‫درم خواست و دينار و گوهر ز گنج‬
‫گرانمايه ديبای زربفت پنج‬
‫بفرمود کاين نزد ايشان بريد‬
‫کسی را مگوئيد و پنهان بريد‬
‫نبايد شدن شان سوی کاخ باز‬
‫بدان تا پيامی فرستم براز‬
‫برفتند زی ماه رخسار پنج‬
‫ابا گرم گفتار و دينار و گنج‬
‫بديشان سپردند زر و گهر‬
‫پيام جهان پهلوان زال زر‬
‫پرستنده با ماه ديدار گفت‬
‫که هرگز نماند سخن در نهفت‬
‫مگر آنکه باشد ميان دو تن‬
‫سه تن نانهانست و چار انجمن‬
‫بگوی ای خردمند پاکيزه رای‬
‫سخن گر به رازست با ما سرای‬
‫پرستنده گفتند يک با دگر‬
‫که آمد به دام اندرون شير نر‬
‫کنون کار رودابه و کام زال‬
‫به جای آمد و اين بود نيک فال‬
‫بيامد سيه چشم گنجور شاه‬
‫که بود اندر آن کار دستور شاه‬
‫سخن هر چه بشنيد از آن دلنواز‬
‫همی گفت پيش سپهبد به راز‬
‫سپهبد خراميد تا گلستان‬
‫بر اميد خورشيد کابلستان‬
‫پری روی گلرخ بتان طراز‬
‫برفتند و بردند پيشش نماز‬
‫سپهبد بپرسيد ازيشان سخن‬
‫ز بالا و ديدار آن سرو بن‬
‫ز گفتار و ديدار و رای و خرد‬
‫بدان تا به خوی وی اندر خورد‬
‫بگوييد با من يکايک سخن‬
‫به کژی نگر نفگنيد ايچ بن‬
‫اگر راستیتان بود گفتوگوی‬
‫به نزديک من تان بود آبروی‬
‫وگر هيچ کژی گمانی برم‬
‫به زير پی پيلتان بسپرم‬
‫رخ لاله رخ گشت چون سندروس‬
‫به پيش سپهبد زمين داد بوس‬
‫چنين گفت کز مادر اندر جهان‬
‫نزايد کس اندر ميان مهان‬
‫به ديدار سام و به بالای او‬
‫به پاکی دل و دانش و رای او‬
‫دگر چون تو ای پهلوان دلير‬
‫بدين برز بالا و بازوی شير‬
‫همی می چکد گويی از روی تو‬
‫عبيرست گويی مگر بوی تو‬
‫سه ديگر چو رودابه ی ماه روی‬
‫يکی سرو سيمست با رنگ و بوی‬
‫ز سر تا به پايش گلست وسمن‬
‫به سرو سهی بر سهيل يمن‬
‫از آن گنبد سيم سر بر زمين‬
‫فرو هشته بر گل کمند از کمين‬
‫به مشک و به عنبر سرش بافته‬
‫به ياقوت و زمرد تنش تافته‬
‫سر زلف و جعدش چو مشکين زره‬
‫فگندست گويی گره بر گره‬
‫ده انگشت برسان سيمين قلم‬
‫برو کرده از غاليه صدرقم‬
‫بت آرای چون او نبيند بچين‬
‫برو ماه و پروين کنند آفرين‬
‫سپهبد پرستنده را گفت گرم‬
‫سخنهای شيرين به آوای نرم‬
‫که اکنون چه چارست با من بگوی‬
‫يکی راه جستن به نزديک اوی‬
‫که ما را دل و جان پر از مهر اوست‬
‫همه آرزو ديدن چهر اوست‬
‫پرستنده گفتا چو فرمان دهی‬
‫گذاريم تا کاخ سرو سهی‬
‫ز فرخنده رای جهان پهلوان‬
‫ز گفتار و ديدار روشن روان‬
‫فريبيم و گوييم هر گونه ای‬
‫ميان اندرون نيست واژونه ای‬
‫سرمشک بويش به دام آوريم‬
‫لبش زی لب پور سام آوريم‬
‫خرامد مگر پهلوان با کمند‬
‫به نزديک ديوار کاخ بلند‬
‫کند حلقه در گردن کنگره‬
‫شود شير شاد از شکار بره‬
‫برفتند خوبان و برگشت زال‬
‫دلش گشت با کام و شادی همال‬
‫رسيدند خوبان به درگاه کاخ‬
‫به دست اندرون هر يک از گل دو شاخ‬
‫نگه کرد دربان برآراست جنگ‬
‫زبان کرد گستاخ و دل کرد تنگ‬
‫که بیگه ز درگاه بيرون شويد‬
‫شگفت آيدم تا شما چون شويد‬
‫بتان پاسخش را بياراستند‬
‫به تنگی دل از جای برخاستند‬
‫که امروز روزی دگر گونه نيست‬
‫به راه گلان ديو واژونه نيست‬
‫بهار آمد ازگلستان گل چنيم‬
‫ز روی زمين شاخ سنبل چنيم‬
‫نگهبان در گفت کامروز کار‬
‫نبايد گرفتن بدان هم شمار‬
‫که زال سپهبد بکابل نبود‬
‫سراپرده ی شاه زابل نبود‬
‫نبينيد کز کاخ کابل خدای‬
‫به زين اندر آرد بشبگير پای‬
‫اگرتان ببيند چنين گل بدست‬
‫کند بر زمينتان هم آنگاه پست‬
‫شدند اندر ايوان بتان طراز‬
‫نشستند و با ماه گفتند راز‬
‫نهادند دينار و گوهر به پيش‬
‫بپرسيد رودابه از کم و بيش‬
‫که چون بودتان کار با پور سام‬
‫بديدن بهست ار بواز و نام‬
‫پری چهره هر پنج بشتافتند‬
‫چو با ماه جای سخن يافتند‬
‫که مرديست برسان سرو سهی‬
‫همش زيب و هم فر شاهنشهی‬
‫همش رنگ و بوی و همش قد و شاخ‬
‫سواری ميان لاغر و بر فراخ‬
‫دو چشمش چو دو نرگس قيرگون‬
‫لبانش چو بسد رخانش چو خون‬
‫کف و ساعدش چو کف شير نر‬
‫هيون ران و موبد دل و شاه فر‬
‫سراسر سپيدست مويش برنگ‬
‫از آهو همين است و اين نيست ننگ‬
‫سر جعد آن پهلوان جهان‬
‫چو سيمين زره بر گل ارغوان‬
‫که گويی همی خود چنان بايدی‬
‫وگر نيستی مهر نفزايدی‬
‫به ديار تو داده ايمش نويد‬
‫ز ما بازگشتست دل پراميد‬
‫کنون چاره ی کار مهمان بساز‬
‫بفرمای تا بر چه گرديم باز‬
‫چنين گفت با بندگان سرو بن‬
‫که ديگر شدستی به رای و سخن‬
‫همان زال کو مرغ پرورده بود‬
‫چنان پير سر بود و پژمرده بود‬
‫به ديدار شد چون گل ارغوان‬
‫سهی قد و زيبا رخ و پهلوان‬
‫رخ من به پيشش بياراستی‬
‫به گفتار و زان پس بهاخواستی‬
‫همی گفت و لب را پر از خنده داشت‬
‫رخان هم چو گلنار آگنده داشت‬
‫پرستنده با بانوی ماهروی‬
‫چنين گفت کاکنون ره چاره جوی‬
‫که يزدان هر آنچت هوا بود داد‬
‫سرانجام اين کار فرخنده باد‬
‫يکی خانه بودش چو خرم بهار‬
‫ز چهر بزرگان برو بر نگار‬
‫به ديبای چينی بياراستند‬
‫طبق های زرين بپيراستند‬
‫عقيق و زبرجد برو ريختند‬
‫می و مشک و عنبر برآميختند‬
‫همه زر و پيروزه بد جامشان‬
‫به روشن گلاب اندر آشامشان‬
‫بنفشه گل و نرگس و ارغوان‬
‫سمن شاخ و سنبل به ديگر کران‬
‫از آن خانه ی دخت خورشيد روی‬
‫برآمد همی تا به خورشيد بوی‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*