Home / Literature / سروده ای از گیتی : کوله

سروده ای از گیتی : کوله

Image083 (2)

کوله

در این دنیای بزرگ
و زمین خاکی
من در بستر سرد و سکوت
و تنهایی
به راهی در جاده ای تاریک
می روم
تنهای تنها
کوله ای پر از درد را
به دوش می کشم
کوله ای پر از رنج و ذلت
کوله ای با حرفهای نا گفته
سینه را پر می کنم از درد دل های به دل نشسته
ای رفیق:
کوله ام نگشا
سرریز است …لبریز می شود
ای رفیق:
می دانی چون کوه بودم
سخت و استوار
نه سیلی و نه حادثه ای توان
شکستم نداشت
اکنون صخره صخره
درد بر سرم
نشست
هر ضربه
تیشه ای زد به قلب
آرام آرام
کوه شد تپه
تپه فرو ریخت
به سنگ بدل شد
آنگاه : در آب روان جلو رویش
حل گردید

گیتی

About Giti Mirzaei

Giti Mirzaei

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*