Home / Literature / شعرای افغانی / سروده ای از ‫لينا روزبه حيدری‬ : اين شعر نيست‬

سروده ای از ‫لينا روزبه حيدری‬ : اين شعر نيست‬

‫اين شعر نيست‬‬‬

.‬

‫‬‫ ‬‬

‫اين شعر نيست‬
‫هيروئين يی مخمر افکار منست‬
‫که در تبلور حرارت روز ها‬
‫به قليان اوج نشئه اش رسيدست‬
‫دستم را که بر تن شيشه بخار زده ميکشم‬
‫در سر انگشت سردم‬
‫راه يک جنگل سبز باز ميشود‬
‫و دو پروانه سفيد‬
‫که مرا تا لب پرتگاه ختم اين هذيان‬
‫همراهی ميکنند‬

‫اين شعر نيست‬
‫هق هق نفس های اخر يک احساس است‬
‫که مثل اعدامی ايستاده در برابر طناب دار‬
‫قورت ميشود ولی در گلو ميماند‬
‫و مثل غمواره باد ميکند و با طناب سياه و کبود و ختم ميشود‬

‫اين شعر نيست‬
‫تفاله ايست از اجبار رفتن برسنگفرش های زندگی‬
‫و گذشت از کنار کله های دو چشم ‬
‫که تعفن بيت الخلا در جمجمه هاشان ‬
‫جاريست‬

‫اين شعر نيست‬
‫ضجه اخر التماس يک اميدست‬
‫که کوشش کرد خودش باشد ‬
‫و حال در ختم راه جنگل سبز‬
‫در بدرقه دو پروانه سفيد‬
‫تمام شما را استفراغ ميکند‬
‫و حصاری به سر انگشت سرد خود ميکشد‬
‫بر اين نهايت ختم تقلا‬
‫تا ديگر در تبخير مغز های بيت الخلايی‬
‫اميد هايش به فردا‬
‫قنديل های مشمئز افکار فاضلابی نگردند‬

لينا روزبه حيدری

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.