Home / Literature / سروده ای از پروین اعتصامی : سوخت اوراق دل از اخگر پنداری چند‬

سروده ای از پروین اعتصامی : سوخت اوراق دل از اخگر پنداری چند‬

پروین اعتصامی 2

‫سوخت اوراق دل از اخگر پنداری چند‬

‫ماند خاکستری از دفتر و طوماری چند‬

روح زان کاسته گرديد و تن افزونی خواست‬

‫که نکرديم حساب کم و بسياری چند‬

زاغکی شامگهی دعوی طاوسی کرد‬ ‫

صبحدم فاش شد اين راز ز رفتاری چند‬

خفتگان با تو نگويند که دزد تو که بود‬ ‫

بايد اين مسله پرسيد ز بيداری چند‬

گر که ما ديده ببنديم و بمقصد نرسيم‬

‫چه کند راحله و مرکب رهواری چند‬

دل و جان هر دو بمردند ز رنجوری و ما‬ ‫

داروی درد نهفتيم ز بيماری چند‬

سودمان عجب و طمع، دکه و سرمايه فساد‬

‫آه از آن لحظه که آيند خريداری چند‬

چه نصيبت رسد از کشت دوروئی و ريا‬

‫چه بود بهرهات از کيسهی طراری چند‬

جامه ی عقل ز بس در گرو حرص بماند‬

‫پود پوسيد و بهم ريخته شد تاری چند‬

پايه بشکست و بديديم و نکرديم هراس‬

‫بام بنشست و نگفتيم بمعماری چند‬

آز تن گر که نميبود، بزندان هوی‬ ‫

هر دم افزوده نميگشت گرفتاری چند‬

حرص و خودبينی و غفلت ز تو ناهارترند‬

‫چه روی از پی نان بر در ناهاری چند‬

ديد چون خامی ما، اهرمن خام فريب‬

‫ريخت در دامن ما درهم و ديناری چند‬

چو ره مخفی ارشاد نميدانستيم‬ ‫

بنمودند بما خانه ی خماری چند‬

ديو را گر نشناسيم ز ديدار نخست‬ ‫

وای بر ما سپس صحبت و ديداری چند‬

دفع موشان کن از آن پيش که آذوقه برند،‬

‫نه در آن لحظه که خالی شود انباری چند‬

تو گرانسنگی و پاکيزگی آموز، چه باک‬

‫گر نپويند براه تو سبکساری چند‬

به که از خنده ی ابليس ترش داری روی‬

‫تا نخندند بکار تو نکوکاری چند‬

چو گشودند بروی تو در طاعت و علم‬ ‫

چه کمند افکنی از جهل به ديواری چند‬

دل روشن ز سيه کاری نفس ايمن کن‬ ‫

تا نيفتاده بر اين آينه زنگاری چند‬

دفتر روح چه خوانند زبونی و نفاق‬

‫کرم نخل چه دانند سپيداری چند‬

هيچکس تکيه به کار آگهی ما نکند‬ ‫

مستی ما چو بگويند به هشياری چند‬

تيغ تدبير فکنديم به هنگام نبرد‬ ‫

سپر عقل شکستيم ز پيکاری چند‬

روز روشن نسپرديم ره معنی را‬ ‫

چه توان يافت در اين ره بشب تاری چند‬

بسکه در مزرع جان دانه ی آز افکنديم‬ ‫

عاقبت رست بباغ دل ما خاری چند‬

شوره زار تن خاکی گل تحقيق نداشت‬

‫خرد اين تخم پراکند به گلزاری چند‬

تو بدين کارگه اندر، چو يکی کارگری‬

‫هنر و علم بدست تو چو افزاری چند‬

تو توانا شدی ايدوست که باری بکشی‬ ‫

نه که بر دوش گرانبار نهی باری چند‬

افسرت گر دهد اهريمن بدخواه، مخواه‬

‫سر منه تا نزنندت بسر افساری چند‬

ديبه ی معرفت و علم چنان بايد بافت‬ ‫

که توانيم فرستاد ببازاری چند‬

گفته ی آز چه يک حرف، چه هفتاد کتاب‬ ‫

حاصل عجب، چه يک خوشه، چه خرواری چند‬

اگرت موعظه ی عقل بماند در گوش‬

‫نبرندت ز ره راست بگفتاری چند‬

چه کنی پرسش تاريخ حوادث، پروين‬

‫ورقی چند سيه گشته ز کرداری چند‬

پروین اعتصامی

پروین اعتصامی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*