Home / Literature / شعرای افغانی / سروده ای از ‫لينا روزبه حيدری‬ : دلم گرفت‬

سروده ای از ‫لينا روزبه حيدری‬ : دلم گرفت‬

 

 

‫‬
دلم گرفت

*


‫دلم گرفت‬
‫نه برای خودم‬
‫ برای سايه گم شده يک درخت البالو‬
‫ که خود را کشيده کشيده به ماورای ديوار رسانيد و خشکيد‬
‫ ‬
‫ دلم گرفته‬
‫ نه برای شيشه شکسته‬
‫ برای قاب خالی پنجره که هر روز‬
‫ مرگ او را با ختم انعکاس نور هذيان ميکند‬
‫ ‬
‫ دلم گرفته‬
‫ نه برای آغاز‬
‫ برای ختم هيزم های خشکی که در تنور روزگار‬
‫ بياد دشت های گل ارغوانی‬
‫ جرقه گريه ميکنند‬
‫ ‬
‫ دلم گرفته‬
‫ از همه بودن هایی که بوديم‬
‫ هستم هايی که هستيم‬
‫ و خواهم بودن هايی‬
‫ که به اجبار خواهيم بود‬

‫ دلم گرفته‬
‫ برای درختی که قد کشيد و مرد‬
‫ پنجره يی که شيشه اش شکست‬
‫ و هيزمی که روزی از جنس گل بود‬
‫ ‬
‫ دلم گرفته‬
‫ مثل خسوف‬
‫ در سايه ناخراشيده چرخش روزگار‬
‫ که سياهی را هميشه بر نور‬
‫غالب ميسازد‬

لينا روزبه حيدری

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*