Home / Literature / شعرای افغانی / سروده ای از صوفی عشقری : ‫‫‫‫شرم وحیا به دیدهء خورد و کلان نماند‬‬

سروده ای از صوفی عشقری : ‫‫‫‫شرم وحیا به دیدهء خورد و کلان نماند‬‬

Sofi Ashqari-1

‫‫‫‫‫‫

‫شرم وحیا به دیدهء خورد و کلان نماند‬
‫نور و نمک بچهرهء پیر وجوان نماند‬

‫رفت وروی که داشت عزیزان سقوط کرد‬
‫قوشخانه ها خراب شد ومیهمان نماند‬

‫نیک و بد جهان همه بر جان رسیده اند‬
‫گرراست پرسی با کسی تاب و توان نماند‬

‫تا بار تاجران سر موتر فتاده است‬
‫ساز جرس به شیرویی کاروان نماند‬

‫پیران بماند و وقت جوانـانِ روزگار‬
‫تیری به چله خانه یی زه کمان نماند‬

‫ویرانه های این وطن آباد چون شود‬
‫مردان بافر است و کاریگران نماند‬

‫تفریح گاه ، کابل ما بود ای دریغ‬
‫خواجه صفا خراب شد و ارغوان نماند‬

‫ای عشقری خموش ز اصل و نسب مپرس‬
‫مردان با شرافت یک خاندان نماند‬

‫‬‬‬

صوفی عشقری

Sofi Ashqari-2

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.