Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : فريدون چو شد بر جهان کامگار‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : فريدون چو شد بر جهان کامگار‬

poem-book-128

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

‫فريدون چو شد بر جهان کامگار‬
‫ندانست جز خويشتن شهريار‬
‫به رسم کيان تاج و تخت مهی‬
‫بياراست با کاخ شاهنشهی‬
‫به روز خجسته سر مهرماه‬
‫به سر بر نهاد آن کيانی کلاه‬
‫زمانه بیاندوه گشت از بدی‬
‫گرفتند هر کس ره ايزدی‬
‫دل از داوريها بپرداختند‬
‫به آيين يکی جشن نو ساختند‬
‫نشستند فرزانگان شادکام‬
‫گرفتند هر يک ز ياقوت جام‬
‫می روشن و چهره ی شاه نو‬
‫جهان نو ز داد و سر ماه نو‬
‫بفرمود تا آتش افروختند‬
‫همه عنبر و زعفران سوختند‬
‫پرستيدن مهرگان دين اوست‬
‫تن آسانی و خوردن آيين اوست‬
‫اگر يادگارست ازو ماه مهر‬
‫بکوش و به رنج ايچ منمای چهر‬
‫ورا بد جهان ساليان پانصد‬
‫نيفکند يک روز بنياد بد‬
‫جهان چون برو بر نماند ای پسر‬
‫تو نيز آز مپرست و انده مخور‬
‫نماند چنين دان جهان برکسی‬
‫درو شادکامی نيابی بسی‬
‫فرانک نه آگاه بد زين نهان‬
‫که فرزند او شاه شد بر جهان‬
‫ز ضحاک شد تخت شاهی تهی‬
‫سرآمد برو روزگار مهی‬
‫پس آگاهی آمد ز فرخ پسر‬
‫به مادر که فرزند شد تاجور‬
‫نيايش کنان شد سر و تن بشست‬
‫به پيش جهانداور آمد نخست‬
‫نهاد آن سرش پست بر خاک بر‬
‫همی خواند نفرين به ضحاک بر‬
‫همی آفرين خواند بر کردگار‬
‫برآن شادمان گردش روزگار‬
‫وزان پس کسی را که بودش نياز‬
‫همی داشت روز بد خويش راز‬
‫نهانش نوا کرد و کس را نگفت‬
‫همان راز او داشت اندر نهفت‬
‫يکی هفته زين گونه بخشيد چيز‬
‫چنان شد که درويش نشناخت نيز‬
‫دگر هفته مر بزم را کرد ساز‬
‫مهانی که بودند گردن فراز‬
‫بياراست چون بوستان خان خويش‬
‫مهان را همه کرد مهمان خويش‬
‫وزان پس همه گنج آراسته‬
‫فراز آوريده نهان خواسته‬
‫همان گنجها راگشادن گرفت‬
‫نهاده همه رای دادن گرفت‬
‫گشادن در گنج را گاه ديد‬
‫درم خوار شد چون پسر شاه ديد‬
‫همان جامه و گوهر شاهوار‬
‫همان اسپ تازی به زرين عذار‬
‫همان جوشن و خود و زوپين و تيغ‬
‫کلاه و کمر هم نبودش دريغ‬
‫همه خواسته بر شتر بار کرد‬
‫دل پاک سوی جهاندار کرد‬
‫فرستاد نزديک فرزند چيز‬
‫زبانی پر از آفرين داشت نيز‬
‫چو آن خواسته ديد شاه زمين‬
‫بپذرفت و بر مام کرد آفرين‬
‫بزرگان لشگر چو بشناختند‬
‫بر شهريار جهان تاختند‬
‫‪که ای شاه پيروز يزدانشناس‬
‫ستايش مر او را زويت سپاس‬
‫چنين روز روزت فزون باد بخت‬
‫بد انديشگان را نگون باد بخت‬
‫ترا باد پيروزی از آسمان‬
‫مبادا بجز داد و نيکی گمان‬
‫وزان پس جهانديدگان سوی شاه‬
‫ز هر گوشهای برگرفتند راه‬
‫همه زر و گوهر برآميختند‬
‫به تاج سپهبد فرو ريختند‬
‫همان مهتران از همه کشورش‬
‫بدان خرمی صف زده بر درش‬
‫ز يزدان همی خواستند آفرين‬
‫بران تاج و تخت و کلاه و نگين‬
‫همه دست برداشته به آسمان‬
‫همی خواندندش به نيکی گمان‬
‫که جاويد بادا چنين شهريار‬
‫برومند بادا چنين روزگار‬
‫وزان پس فريدون به گرد جهان‬
‫بگرديد و ديد آشکار و نهان‬
‫هران چيز کز راه بيداد ديد‬
‫هر آن بوم و برکان نه آباد ديد‬
‫به نيکی ببست از همه دست بد‬
‫چنانک از ره هوشياران سزد‬
‫بياراست گيتی بسان بهشت‬
‫به جای گيا سرو گلبن بکشت‬
‫از آمل گذر سوی تميشه کرد‬
‫نشست اندر آن نامور بيشه کرد‬
‫کجا کز جهان گوش خوانی همی‬
‫جز اين نيز نامش ندانی همی‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

Ferdowsi 1

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*