Home / Literature / شعرای افغانی / سروده ای از صوفی عشقری : سراسر هوش و گوش من بود هرچند سوی تو

سروده ای از صوفی عشقری : سراسر هوش و گوش من بود هرچند سوی تو

Sofi Ashqari-1

‫‫‫‫‫

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫

‫سراسر هوش و گوش من بود هرچند سوی تو‬
‫مگر از بيم رسوايی نمی بينم به روی تو‬

‫گهی رامی گهی سركش گهی آبی گهی آتش‬
‫شوم قربانت ای مهوش ندانستم به خوی تو‬

‫تو در حسن و لطافت همچو غلمان جنانستی‬
‫كه بیرون می نماید چون بلور آب ، از گلوی تو‬

‫اگر بد میبری بر آستانت سر نمی مانم‬
نمیگردم دگر ای دلربا بر گرد كوی تو‬

‫الهی دلربای من سرافراز جهان باشی‬
‫هميشه از خدا خواهم وقار و آبروی تو‬

‫محال است اين زمان دل كندنم از زلف مشكينت‬
‫به سان عشقه پيچان پيچ خوردم مو به موی تو‬

‫غزلهايت سرپا مبهم و پيچيده ميباشد‬
‫ندانم عشقری آيا چه باشد آرزوی تو‬

‬‬

صوفی عشقری

Sofi Ashqari-2

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*