Home / Literature / شعرای افغانی / سروده ای از قاری عبدالله : نه درد بیم رهزن نه غمی از کاروان دارم

سروده ای از قاری عبدالله : نه درد بیم رهزن نه غمی از کاروان دارم

رهزن

نه درد بیم رهزن نه غمی از کاروان دارم
درین ره چون جرس از دوری منزل فغان دارم

گل رعنای داغ ودردم از رنگم چه می پرسی
به خود جوش بهاری تا زنم فصل خزان دارم

همان بردرد سخت جانگدازم خنده می آید
برنگ زخم کاری گر چه چشم خونفشان دارم

زسختی های دوران سنگ در فریاد می آید
من دلخسته طاقت از کجا دارم که جان دارم

عدم سرمایه را خجلت بود اندیشهء هستی
درین سودا ندیدم سود اما صد زیان دارم

دلیل جادهء مقصد بود ثابت قدم بودن
دراین ره از ثبات عزم خود سنگ نشان دارم

لباس شعلهء بیباک سرکش پنبه چون گردد
نمی خواهم غم عشق ترا دردل نهان دارم

زمضمون اثر پرداز داغ من چه می پرسی
شکایت نامة دردم همین مهر ونشان دارم

قیامت می کند انداز مضمون بلند من
که حرف قامت رعنای آن سرو روان دارم

کشاکش های دوران گر کشد صد اره ام برسر
همان چون شانة حرف کاکلش ورد زبان دارم

دراقلیم سخن لاف سلیمانی زنم قاری
که از طبع روان خویشتن تخت روان دارم

قاری عبدالله

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*