Home / Literature / صائب تبریزی / سروده ای از صائب تبریزی : اشک است، درین مزرعه، تخمی که فشانیم

سروده ای از صائب تبریزی : اشک است، درین مزرعه، تخمی که فشانیم

صائب تبریزی

 

اشک است، درین مزرعه، تخمی که فشانیم
آه است، درین باغ، نهالی که رسانیم

از ما گلهٔ بی‌ثمری کس نشینده است
هر چند که چون بید سراپای زبانیم

بیداری دولت به سبکروحی ما نیست
هر چند که چون خواب بر احباب گرانیم

چون تیر مدارید ز ما چشم اقامت
کز قامت خم گشته در آغوش کمانیم

گر صاف بود سینهٔ ما، هیچ عجب نیست
عمری است درین میکده از درد کشانیم

موقوف نسیمی است ز هم ریختن ما
آمادهٔ پرواز چو اوراق خزانیم

از ما خبر کعبهٔ مقصود مپرسید
ما بیخبران قافلهٔ ریگ روانیم

عمری است که در خرقهٔ پرهیز چو صائب
سرحلقهٔ رندان خرابات جهانیم

صائب تبریزی

saeb

About Mohammad Daeizadeh

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*