Home / Literature / مولوی / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : قصه ى خورندگان پيل بچه از حرص و ترك نصيحت ناصح‬

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : قصه ى خورندگان پيل بچه از حرص و ترك نصيحت ناصح‬

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

‫‫‫

‫‫قصه ى خورندگان پيل بچه از حرص و ترك نصيحت ناصح‬

‫‫.
‫‫

‫آن شنيدى تو که در هندوستان‬
‫ديد دانايى گروهى دوستان‬

گرسنه مانده شده بى برگ و عور‬
‫مى رسيدند از سفر از راه دور‬

مهر داناييش جوشيد و بگفت‬
‫خوش سلاميشان و چون گلبن شكفت‬

گفت دانم کز تجوع و ز خلا‬
جمع آمد رنجتان زين کربلا‬

ليك الله الله اى قوم جليل‬
‫تا نباشد خوردتان فرزند پيل‬

پيل هست اين سو که اکنون مى رويد‬
‫پيل زاده مشكنيد و بشنويد‬

پيل بچگانند اندر راهتان‬
صيد ايشان هست بس دل خواهتان‬

بس ضعيفند و لطيف و بس سمين‬
‫ليك مادر هست طالب در کمين‬

از پى فرزند صد فرسنگ راه‬
‫او بگردد در حنين و آه آه‬

آتش و دود آيد از خرطوم او‬
‫الحذر ز آن کودك مرحوم او‬

اوليا اطفال حقند اى پسر‬
‫در حضور و غيبت ايشان با خبر‬

غايبى منديش از نقصانشان‬
کاو کشد کين از براى جانشان‬

گفت اطفال منند اين اوليا‬
در غريبى فرد از کار و کيا‬

از براى امتحان خوار و يتيم‬
‫ليك اندر سر منم يار و نديم‬

پشت دار جمله عصمتهاى من‬
گوييا هستند خود اجزاى من‬

هان و هان اين دلق پوشان منند‬
‫صد هزار اندر هزار و يك تنند‬

ور نه کى کردى به يك چوبى هنر‬
‫موسيى فرعون را زير و زبر‬

ور نه کى کردى به يك نفرين بد‬
‫نوح شرق و غرب را غرقاب خود‬

بر نكندى يك دعاى لوط راد‬
جمله شهرستانشان را بى مراد‬

گشت شهرستان چون فردوسشان‬
دجله ى آب سيه رو بين نشان‬

سوى شام است اين نشان و اين خبر‬
‫در ره قدسش ببينى در گذر‬

صد هزاران ز انبياى حق پرست‬
خود به هر قرنى سياستها بده ست‬

گر بگويم وين بيان افزون شود‬
‫خود جگر چه بود که که ها خون شود‬

خون شود که ها و باز آن بفسرد‬
تو نبينى خون شدن کورى و رد‬

طرفه کورى دور بين تيز چشم‬
‫ليك از اشتر نبيند غير پشم‬

مو به مو بيند ز صرفه ى حرص انس‬
‫رقص بى مقصود دارد همچو خرس‬

رقص آن جا کن که خود را بشكنى‬
پنبه را از ريش شهوت بر کنى‬

رقص و جولان بر سر ميدان کنند‬
‫رقص اندر خون خود مردان کنند‬

چون رهند از دست خود دستى زنند‬
‫چون جهند از نقص خود رقصى کنند‬

مطربانشان از درون دف مى زنند‬
بحرها در شورشان کف مى زنند‬

تو نبينى ليك بهر گوششان‬
برگها بر شاخها هم کف زنان‬

تو نبينى برگها را کف زدن‬
‫گوش دل بايد نه اين گوش بدن‬

گوش سر بر بند از هزل و دروغ‬
تا ببينى شهر جان با فروغ‬

سر کشد گوش محمد در سخن
‫کش بگويد در نبى حق هو أذن‬

سربه سر گوش است و چشم است اين نبى‬
‫تازه زو ما مرضع است او ما صبى‬

اين سخن پايان ندارد باز ران‬
‫سوى اهل پيل و بر آغاز ران‬

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.