Home / Literature / شعرای افغانی / سروده ای از مخدوم المدرس رستاقی : عمرها شد جانفشانی کردم از درد فراق

سروده ای از مخدوم المدرس رستاقی : عمرها شد جانفشانی کردم از درد فراق

poetry-shakhes

 

عمرها شد جانفشانی کردم از درد فراق
حاصل من یاس وصل ازبخت نا هموار بود

برق هستی شد سراپا ناله و افغان من
حسرت مهجورم و آخر چه موسیقار بود

گشت عمری با رقیبان همنشین آن بیوفا
سیل بنیاد وجودم الفت اسرار بود

دست از قتلم مدار ای بیوفا با تیغ ناز
خون من در حسرت شمشیر جوهردار بود

فتنه ها بر پاست از ساز تغافلهای ناز
شور صد محشر به دل زان نرگس خمار بود

بسمل مارا نشد حاصل مراد هر دو کون
یک نگاه واپسین در حسرت دیدار بود

نیست از کفرم گریز از بسکه در کیش وفا
حلقهِ زلفش بدل چون رشتهِ زنار بود

چشم شوخش با با هزاران خنجر الماس گون
قصد جانم کرده بود و لعل او غمخوار داشت

دم مزن از لعل نوشینش که هنگام سخن
چشمهِ حیوان به پیشش چشمهِ کهسار بود

نیست غیر تلخکامی حاصل از مهر بتان
از برای دفع “سودا” حنظلی در کار بود

مخدوم المدرس رستاقی متخلص به سودا

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.