Home / Literature / سعدی / گلستان سعدی - حکایات / حکایتی از گلستان سعدی : گرت ز دست برآيد، چو نخل باش كريم‬

حکایتی از گلستان سعدی : گرت ز دست برآيد، چو نخل باش كريم‬

sadi

‫‫‫‫‫

باب هشتم : در آداب صحبت و همنشنى‬

.
حكايت‬

*
‫‫‫


‫‫‫

‫‫‫‫‬‫‫‫‫‫حكيم فرزانه اى را پرسيدند: چندين درخت نامور كه خدای عزوجـل آفريـده اسـت و برومنـد ،‬

هيچ يك را آزاد نخوانده اند مگر سرو را كه ثمره ای ندارد . درين چـه حكمـت اسـت ؟

گفت :‬ هردرختی ثمره معين است كه به وقتی معلوم به وجود آن تازه آيد و گاهی بـه عـدم آن

پژمـرده‬ شود و سرو را هيچ ازين نيست و همه وقتی خوش است و اين صفت آزادگان است .‬

به آنچه می گذرد دل منه كه دجله بسی‬
‫پس از خليفه بخواهد گذشت در بغداد‬

گرت ز دست برآيد، چو نخل باش كريم‬
‫ورت ز دست نيايد، چو سرو باش آزاد‬

.‬


گلستان سعدی

شیخ اجل سعدی شیرازی

سعدی

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.