Home / Literature / شعرای افغانی / سروده ای از صوفی عشقری : زليخا وار ديشب قصهء نيخانه ميگفتم‬

سروده ای از صوفی عشقری : زليخا وار ديشب قصهء نيخانه ميگفتم‬

Sofi Ashqari-1

‫‫‫‫‫

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫

‫زليخا وار ديشب قصهء نيخانه ميگفتم‬
‫بپاس خاطر يوسف وشی افسانه ميگفتم‬

زكيف گردش خمار آلود او ديشب‬
‫حديث عشرت انگيز می وميخانه ميگفتم‬

نرجد خاطرت ای آشنا كز بيم رسوايی‬
‫ترا در پيش روی مردمان بيگانه ميگفتم‬

نمی گرديد دور اين چراغان جهان ديگر‬
‫اگر وصف گل روی تو با پروانه ميگفتم‬

بزلف يار شايد قصه ميكرد از زبان من‬
‫پريشانی حال خود اگر با شانه ميگفتم‬

ز گردشهای چرخ اكنون عزيزی رفت از يادم‬
‫كه ذكرش عمرها با سبحهء صد دانه میگفتم‬

دو روزی در سرای دل ز روی عاريت بودند‬
‫بتان را از گمان خويش صاحب خانه ميگفتم‬

 

صوفی عشقری

Sofi Ashqari-2

Telegram Channel

About Mohammad Daeizadeh

Avatar
  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com
  • لطفا نظرات خود را به صورت فارسی بنویسید در صورت تایپ بصورت فینگلیش نظر شما پاک خواهد شد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.