Home / Tag Archives: Poet (page 5)

Tag Archives: Poet

سروده ای از واصل کابلی : مريم

مريم ياران، دلی پرورده ام، سرمست عصيان در بغل كس را مباد اين گونه دل،‌آلوده داملان در بغل گه می پرست كفر و كين، گه باده نوش عقل ودين يك روز بت در آستين، يك روز قرآن در بغل بردم ...

Read More »

سروده ای از واصل کابلی : پسته

پسته جز دهان نمكين و سخن شيرينت پسته شور شكر ريز ، نديده ست كسی غير مژگان تو، ای رخنه گر كشور حسن خنجر گشته دم تيز‌، نديده ست كسی واصلا ! نظم تو سرتاسر آفاق گرفت در جهان خنجر ...

Read More »

A Poem by Sandor Petofi: War-Song

  WAR-SONG. CSATADAL. The trumpets blare, drums beat a call; Our boys go forth to fight or fall: Forward! The bullets whistle, sabres clash, This fills the Magyar with firm dash: Forward! May freedom’s flag wave on the height, That ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : برايت می سپارم عكس خود را دلشكار من‬

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫ ‫ ‫ ‫برايت می سپارم عكس خود را دلشكار من‬ ‫كه بعد از مردنم باشد به نزدت يادگار من‬ ‫اگر می سوزی تابوتم اگر در خاك بسپاری‬ ‫بغیر از تو كس ديگر ندارد اختيار من‬ ‫مرا گفتی ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : چه استغناست از بهر خدا با من تكلم كن

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫ ‫ ‫چه استغناست از بهر خدا با من تكلم كن‬ ‫گره از چین پيشانی كشا قدری تبسم كن‬ ‫نموده زهره ام را آب تمکین ادای تو‬ ‫سخن بر لب مياور بر دهان خويش غم غم كن‬ ‫اگر ...

Read More »

A June Night

  A June Night Ten o’clock: the broken moon Hangs not yet a half hour high, Yellow as a shield of brass, In the dewy air of June, Poised between the vaulted sky And the ocean’s liquid glass. Earth lies ...

Read More »