Home / Tag Archives: Poet (page 1015)

Tag Archives: Poet

گلنوشته ای از دیوان حافظ : ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت , وای مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت

ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت وای مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت خوابم بشد از دیده در این فکر جگر سوز کاغوش که شد منزل  آسایش و خوابت درویش نمی پرسی و ترسم که نباشد اندیشه آمرزش ...

Read More »

گلنوشته ای از دیوان خواجه حافظ شیرازی : گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب , گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب

گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم ...

Read More »

پرسه در دیوان حافظ شیرازی : دوش ازمسجد سوی میخانه آمد پیرما , چیست یاران طریقت بعد ازاین تدبیرما

دوش ازمسجد سوی میخانه آمد پیرما چیست یاران طریقت  بعد ازاین  تدبیرما ما مریدان روی سوی قبله چو آریم چون روی سوی خانه خمار دارد  پیر ما در خرابات ما به هم منزل شویم کاین چنین رفته ست در عهد ...

Read More »

برگی زرین از دیوان حافظ : رونق عهد شباب است دگر بستان را , می رسد مژده گل بلبل خوش الحان را

رونق عهد شباب است دگر بستان را می رسد مژده گل  بلبل خوش الحان را ای صبا گر به جوانان چمن بازرسی خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را گر چنین جلوه کند مغ بچه  باده فروش خاکروب ...

Read More »

گلچینی از دیوان حافظ: ساقیابرخیز و درده جام را , خاک برسرکن غم ایام را

ساقیابرخیز و درده جام را خاک برسرکن غم ایام را ساغر می برکفم نه  تا زبر برکشم این دلق ازرق فام را گرچه بدنامیست نزد عاقلان ما نمی خواهیم ننگ ونام را باده درده چند از این بادغرور خاک بر ...

Read More »

برگی زرین از دیوان حافظ : صوفی بیا که آینه صافیست جام را , تا بنگری صفای می لعل فام را

صوفی بیا که آینه صافیست جام را تا بنگری صفای می لعل فام را راز درون پرده ز رندان مست پرس کاین حال نیست زاهد عالی مقام را عنقا شکار کس نشود دام بازچین کان جا همیشه باد به دست ...

Read More »