Home / Tag Archives: Poem (page 20)

Tag Archives: Poem

سروده ای از صوفی عشقری : در جهان گشتم گل بی خار نيست

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫ ‫در جهان گشتم گل بی خار نيست‬ ‫هر كجا ياريست بی اغيار نيست‬ ‫بهر مجنون استراحت تهمت است‬ ‫در بيابان سايه ديوار نيست‬ ‫آدمی با عقل و دانش آدم است‬ ‫شخصيت با جامه و دستار نيست‬ ‫شش ...

Read More »

Poem By Andrey Bely : To Balmont

To Balmont Poet, – you are not understood by people. Your eyes do not shine lightheartedly. Your eyes are raised to the heavens: Turquoise Eternity is with you. With you, above you she caresses, kisses soundlessly. Washed with azure, the ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : دلم از شيوه های يار تنگ است

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫ ‫دلم از شيوه های يار تنگ است‬ ‫حق و نا حق به همرايم به جنگ است‬ ‫بكوی خود مرا هردم  ببيند‬ ‫بلب دشنام و در كف پاره سنگ است‬ ‫بهمراه رقيبان جان و قربان‬ ‫بمن هر لحظه ...

Read More »