Home / Tag Archives: شاعر افغان

Tag Archives: شاعر افغان

سروده ای از صوفی عشقری : ای شعله خوی سنگدل پر غرور من‬

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫ ‫ ‫ای شعله خوی سنگدل پر غرور من‬ ‫رحمی بكن بحال دل ناصبور من‬ ‫آنساعتی كه رفته ای از بزم عشرتم‬ ‫خاك غم است بر سر سازو سرور من‬ ‫عمرم گذشت شيوهء ياری نديده ام‬ ‫آيا كه ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : ای ز خيال عارضت تار نظر به پيچ و تاب

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫ ‫ ‫ای ز خيال عارضت تار نظر به پيچ و تاب‬ ‫وی ز حديث كاكلت سنبل تر به پيچ و تاب‬ ‫موی سياهت ای صنم وه چه عجب فتاده است‬ ‫حلقه به حلقه خم به خم تا ...

Read More »

سروده ای از میر اکبر صابر : هجران

هجران از گداز وصل به باید به هجران سوختن یادزلفش کردن چون دود پیچان سوختن بعد وقرب دوست نبود بی شرار ایدل مپرس لعل را در آب وآتش زیست یکسان سوختن انطفای داغ گل از قدرت شبنم بریست اشک خون ...

Read More »

سروده ای از میر اکبر صابر : باده پیما

باده پیما کدامین باده پیمانه باده از پیمانه میریزد که می شوق لعلش از خم و خم خانه میریزد پی پابندی عشــــاق زلف و خال تمهیدی بدام صید خود صیاد آخر دانه میریزد بتاب نور شمع سوخت گردون آشیانم را ...

Read More »

سروده ای از میر اکبر صابر : گلرنگ

گلرنگ شانه تا بر عارض گلرنگ او کاکل شکست گل بخون زد غوطه بزم رونق سنبل شکست در لباس خاک ای سرو قمری را نشاند خار هجران چمن در سینه بلبل شکست داد زبیداد جور قاضی ومفتی چراست محتسب در ...

Read More »

سروده ای از میر اکبر صابر : تیغ

تیغ دل نیست آندلی که به تیغ تو پاره نیست یا دود آن بچرخ زتاب شراره نیست زین در در آمدیم رویم از در دیگر رفتن یکی وآمدن پس دو باره نیست گردیده پاره پاره کتاب دلم بعشق مصحف تمام ...

Read More »

سروده ای از صوفی عشقری : در دبستان بهر تحصيليم ما‬

‫‫‫‫‫ ‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ ‫ ‫در دبستان بهر تحصيليم ما‬ ‫روز ها در قال و در قيليم ما‬ ‫چرس و افيون چارهء ما كی، كند‬ ‫مست و سرشار برنديليم ما‬ ‫گر ملخ شبخون زند بر كشت ما‬ ‫بهر دفع آن ابابيليم ما‬ ...

Read More »